تبليغاتX
وکیل الرعایا

وکیل الرعایا

صفحه اصلی سایت، اسفند 88 مورد حمله هکرها قرار گرفته و تا اطلاع ثانوی این صفحۀ موقت، میزبان شماست.

تشویش اذهان عمومی یا دولتی؟

 

سعید دهقان

اصل خبر: فرمانده نیروی انتظامی تهران گفت: مدل موی برخی پسران باعث تشویش اذهان عمومی می شود.

موضوع از چه قرار است؟ سردار رادان افزود: این پسرها ابتدا از سوی پلیس دستگیر و به مرکز انتظامی منتقل می شوند و در آنجا نشانی واحد صنفی ای که موی وی را به سبک مدل های منحرف آرایش کرده گرفته می شود تا جهت پلمب آن واحد صنفی اقدام شود. در ادامه از خانواده جوان دستگیر شده دعوت می شود تا با مراجعه به مقر انتظامی و اخذ تعهد ، وی را تحویل گرفته و بلافاصله با آرایش مو به شکل معقول برای رویت پلیس دوباره مراجعه کند.

تحلیل موضوع: اولاً، اتهام «تشویش اذهان عمومی»، عنوان افسارگسیخته ای است که در سال های اخیر، بدون مبنای حقوقی برای بسیاری از حرکات، سکنات، اظهارات و بیاناتی که عنوان مجرمانه خاصی نداشته، استفاده شده است. با این حال، هیچ کدام از آنها عجیب تر از برخورد با مدل موی پسران به بهانه این اتهام نبوده است؛ که نه در قانون به عنوان جرم پیش بینی شده و نه می تواند قابل مجازات باشد. ثانیاً، پلمب آرایشگاه مربوطه (یا همان پیرایشگاه) ، صرفنظر از تعارض با حریم خصوصی افراد و قانون عرضه و تقاضا، این پرسش را مطرح می سازد که، اگر این پسر جوان، چنین مدلی را خود در منزل اجرا کرده باشد، آیا منزل والدین او هم پلمب خواهد شد؟! و آیا از چنین خانواده هایی که به سلیقه فرزندشان و یا جوانی کردنِ جوانشان احترام می گذارند، باز هم «دعوت» می شود، یا برخورد دیگری صورت می گیرد؟ ثانیاً، اینکه خانواده ها باید پس از آرایش موی پسرشان به شکل معقول، او را «برای رویت پلیس» دوباره بازگردانند، با کدام یک از شرح وظایف قانونی پلیس به عنوان یک نیروی نظامی مطابقت دارد؟ و اساساً چرا پلیس؟! حتی  اگر این موضوع ، ورود به حریم خصوصی شهروندان نباشد که هست این پرسش مطرح خواهد شد: مگر فرهنگ و امور مربوط به آن، در کشور بدون متولی است که نیروی انتظامی به عنوان نیروی مسلح، این چنین وارد عرصه فرهنگ شده است؟   

تکمله: سالارکیا معاون نظارت بر ضابطان دادستان تهران گفت: «هیچ قانونی برای برخورد با مدل موی سر آقایان وجود ندارد.» راستی، با وجود این اظهار نظر، آن هم  از سوی مرجعی که علی الاصول نیروی انتظامی به عنوان «ضابط» می بایست زیر نظر آن مجموعه، عمل کند؛ مقامات انتظامی به استناد کدام قانون و کدام دستور قانونی صادره از سوی کدام مقام قضایی، این چنین به خصوصی ترین حریم سلیقه های شهروندان ورود کرده و اذهان عموم جوانان را مشوش می کنند؟!

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 15:4  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

حقوق جوانان در کُما، مسئولیتشان در قضا!

 

 

شیرین فرهنگ

اصل خبر: يك جرم‌شناس گفت: سياست كيفري ما يك سياست معارض و غيرمنطبق حتي با منابع فقهي و اسناد علمي و بين‌المللي است.

موضوع از چه قرار است؟ به گزارش خبرگزاري ايسنا، دكتر علي نجفي توانا در اولين نشست تخصصي گروه وكلاي جوان پارسيان در سالن اجتماعات مرکز فعالیت های داوطلبانه شهرداری تهران، با بيان اين‌كه سن مسئووليت کیفری در كنوانسيون حقوق كودك 18 سال است، تاکید کرد: مراجع كيفري ما در رويه نانوشته قضايي، سن بلوغ جسمي را مبناي مسئووليت قرار مي‌دهند اما در عمل دلشان نمي‌آيد اين حكم اجرا شود؛ پس سيستم قضايي به دليل سيستم تقنيني، در بسياري از موارد با بخشنامه جلوي احكام را مي‌گيرد.

تحلیل موضوع: در قوانين ايران، سن مسئوليت كيفري در قانون سال 1304 با توجه به مباني ديني، سن 18 سالگي در نظر گرفته شده بود. در سال 1338 نیز اين قانون به عنوان يك قانون مترقي محسوب مي‌شد كه سن 18 سال را به عنوان سن جزايي معرفي مي‌كرد. اما پس از انقلاب اسلامي، نسبت به این قوانين -كه پس از کلی کار كارشناسي تدوين شده بود- بي‌توجهي صورت گرفت و سن مسئوليت، همان سن بلوغ شرعی اعلام شد که بسیار غیر واقعی است و از این حیث نیز مورد انتقاد است. چرا که در حال حاضر و به همین استناد، مراجع كيفري ما بلوغ شرعي را همان بلوغ جسمي قلمداد كرده‌اند و فارغ از اختلاف نظر میان فقها در این باب، همین که  شخص داراي علائم بلوغ جسمي باشد، او را واجد مسئولیت کیفری نیز می دانند؛ و این موضوع همان مسئله‌ای است که بسیار خطرناک است. به خصوص وقتی که بدانیم این مقوله از کیفر قانونی را نمی‌توان با تصمیمات مقطعی یا احساسی و یا با بخشنامه های بدون ضمانت اجرا، به طور کلی تعطیل کرد. همانطور که اخیراً شاهدش بودیم، حکم سنگساری برخلاف بخشنامه رییس قوه قضاییه در تاکستان قزوین اجرا شد. بنابراین اصلاح منطقی قانون، بسیار به عدالت نزدیک تر است تا صدور بخشنامه‌های موردی و بدون ضمانت اجرا و یا دل خوش کردن به روحیه معدودی از قضات که در عمل دلشان نمي‌آيد اينگونه احكام اجرا شود!

تکمله: راستی، وقتی نوجوانان و جوانان ما برای رسیدن به حقوقی نظیر استخدام یا اخذ گواهینامه، باید تا 18 سالگی انتظار بکشند، چرا اصرار داریم که مسئولیت ایشان را پیش از این سن، آن هم در قالب کیفر یا جزا طراحی کنیم؟! آیا به واقع، نیازی به تناسب مطلوب میان حقوق و مسئولیت‌های جوانان و تفکیک جرایم و مجازات‌ها از این حیث نیست؟ آیا عادت کرده ایم که همیشه پس از اجرای ناعادلانه چند مورد مجازات سنگین برای این گروه سنی و سیل اعتراضات، دست به کار شویم؟ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 15:21  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

حذف و اضافۀ شوراهای عالی

 

الهام یوسفیان

اصل خبر: طرح تشكيل شوراي عالي معلولان به كميسيون اجتماعي دولت ارسال خواهد شد.

موضوع از چه قرار است؟ در كشور ما يك قاعده كلي وجود دارد كه مطابق آن هر وقت تصميم مي گيرند مسأله اي را حل كنند و براي رفع مشكلات يك قشر خاص تدبيري بينديشند، اولين راهكاري كه پيشنهاد مي شود و معمولاً نيز به شدت مورد استقبال قرار مي گيرد، تشكيل شوراي عالي يا يك سازمان اختصاصي است. حال، صرفنظر از اینکه اعلام این خبر، در شرایطی که بحث ادغام شوراهای عالی در شورای عالی اداری به سرانجام رسیده ، چه مبنایی دارد؛ آنچه مسلم است اینکه در سالهای اخیر، به جاي آن كه علت واقعي مشكلات ريشه يابي و درمان شود، اغلب راه چاره را در تغيير سازمان ها و مراجع رسيدگي كننده به مسأله جستجو مي كنيم و بر اين باوريم كه اگر براي يك موضوع شوراي عالي يا هيئت ويژه تشكيل دهيم، همه گرفتاريها برطرف خواهند شد. حالا هم كه مشكلات پيچيده و وضعيت نگران كننده جامعه معلولان مدتي است كه بيشتر مورد توجه محافل عمومي قرار گرفته، مسوولان امر در مقام چاره جويي، به فكر تشكيل يك شوراي عالي برای معلولان افتاده و ظاهراً طرح آن را هم تهيه و تا كميسيون اجتماعي دولت پيش برده اند.

تحليل موضوع: توجه به معضلات جامعه معلولان در سطح كلان، همواره آرزوي فعالان اين عرصه بوده است، اما اگر قرار باشد اين توجه كلان، حل معضلات قشر معلول را نيز به سرنوشت موارد مشابهي كه براي آنها شوراي عالي تشكيل شد دچار سازد، اين اقدام را نه تنها نبايد گام مثبتي تلقي كنيم بلكه بايد در ضرورت و كارايي آن با نظر ترديد بنگريم. به عبارت ديگر حل مشكلات معلولان در درجه اول با قانونگزاري مناسب و همراه با كارشناسي و البته همگام شدن با روند بين المللي حمايت از حقوق افراد معلول از طريق تصويب كنوانسيون مربوطه، امكانپذير خواهد بود.

 از طرفی، هر چند بحث ادغام شوراهای عالی در شورای عالی اداری(مطابق بند الف ماده 139 قانون برنامه چهارم توسعه) به سرانجام رسیده، لیکن اگر باز هم قرار باشد شورايي در سطح عالي براي رسيدگي به مسائل اين گروه تشكيل شود، مشورت و كسب نظر مستمر از نخبگان جامعه معلولان و سازمانها و تشكل هاي غير دولتي كه نمايندگان واقعي اين قشر باشند اجتناب ناپذير مي نماید. البته به شرط آن كه نظر واقعي آنها كسب و در تصميم گيريها لحاظ شود، وگرنه در اکثر وزارتخانه ها شاهد حضور مشاورانی هستيم كه يا نظر مفيد و موثري ندارند و يا اگر چنين نظراتي داشته باشند، فقط در حد رعايت تشريفات اداري، از آنها اخذ و در پرونده ها بايگاني می شود.

تكمله: به فاصله  کمتر از یکماه، خبر اتخاذ دو تصمیم معارض (ادغام شوراهای عالی از یک سو و ایجاد شورای عالی معلولان از سوی دیگر) به عرصه عمومی جامعه کشیده شده است. اینکه چنین تصمیماتی ناشی از چیست و چرا اینگونه اتخاذ شده و انتشار می یابد، موضوع بحث ما نیست؛ اما آنچه در این مقطع اهمیت دارد این است : مدتهاست ثابت شده كه شورادرماني نمي تواند دردي از اين مملكت درمان كند، بلكه اغلب به جاي آن كه گره اي از اين كلاف پُرگره بگشايد، خود به گره اي كور بدل مي شود. راستی، با وجود چنين سوابق نه چندان درخشاني از حضور و فعاليت شورا هاي عالي، آيا نباید به دلسوزان جامعه معلولان حق داد كه خبر تشكيل شوراي عالي معلولان، بيش از آنكه آنها را خرسند كند، بر نگراني شان بيفزايد؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 15:12  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

رابطه حقوق بشر با سنگسار انسان

 

سعید دهقان

 اصل خبر: دبیر ستاد حقوق بشر ایران گفت: ما درباره حقوق بشر حدوداً 4 سند امضا کرده ایم که هیچ کدام از اینها مخالف سنگسار نیست.

موضوع از چه قرار است؟ پیش از تحلیل، ابتدا به چند نکته باید توجه داشت؛ اولاً،  محمد جواد لاریجانی که اساساً به تعدد مذاکرات «سیاسی» مطرح است، چگونه اسناد «حقوقی» بشر را تجزیه و تحلیل کرده است که این چنین با قاطعیت از عدم مخالفت سنگسار با این اسناد سخن می گوید؟ آیا به همین دلیل نیست که با وجود معدود بودنِ این اسناد، دبیر ستاد حقوق بشر ایران از واژه «حدوداً» برای شمارش این اسنادِ امضا شده، استفاده می کند؟!

ثانیاً، در پاراگراف پنجم از مقدمه توجیهی ایجاد ستاد حقوق بشر، به وضوح از ضرورت وجود «نهادی ملی» در این زمینه تاکید شده، اما در میان اعضای اصلی ستاد مطابق ماده دوم آیین نامه آن-  حتی یک مقام غیر دولتی یا یک نماینده از نهادهای مدنی و حقوق بشری ایران دیده نمی شود! حتی کمیسیون حقوق بشر اسلامی -که خود از دل همین قوه ایجاد شده و «مدنی» شده است- در میان اعضای این ستاد غیبت دارد! آیا با وجود این غیبت قابل تامل و عضویت مطلق مقامات حکومتی در این ستاد، باز هم  می توان از «ملی» بودنِ آن سخن راند!؟

تحلیل موضوع: و اما عجالتاً دو دلیل و مستند قانونی برای رد ادعای دبیر ستاد حقوق بشر مبنی بر اینکه هیچکدام از اسناد حقوق بشری مخالف سنگسار نیست: ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، به طور کلی هر گونه مجازاتِ برخلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن را مطلقاً ممنوع کرده است. با این توضیح که وقتی ماده 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، حق حیات را از حقوق ذاتی هر انسان می داند، آن را صرفاً شامل زندگی کردن عادی نمی‌داند؛ بلکه رفتارهای ترذیلی و مجازات های بدنی موهن را نیز تعرض به کرامت انسانی بر می شمارد. این همان موضوعی است که اگرچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به سکوت برگزار شده، لیکن مقررات بین المللی با همان صراحتی که اشاره شد، بر ممنوعیت آن تاکید دارد. هر چند، نباید از اصل 22  قانون اساسی غافل شویم که مصونیت حیثیت افراد را در مقام بالایی قرار داده است.

تکمله: راستی، حال که دبیر ستاد حقوق بشر، از یک سو اجرای حکم سنگسار را مخالف با تعهدات بین‌المللی ایران و  مغایر با حقوق بشر نمی داند، و از سوی دیگر، «ایراد گیری غربی ها» را نیز بی‌تأثیر می‌شمارد؛ این پرسش مطرح می شود که اساساً، فلسفه صدور بخشنامه توقف اجرای حکمی به نام  سنگسار (که لاریجانی آن را کاملاً مبتنی بر شریعت اسلام می داند)  توسط رییس قوه قضاییه به عنوان رییس این ستاد، چه بوده است؟!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 15:10  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

اولین نشست عمومی گروه وکلای پارسیان: سن مسئولیت کیفری در ایران

سعید دهقان

 

اصل خبر: بررسی سن مسئولیت کیفری در ایران، امروز طی نشستی در سالن اجتماعات مرکز فعالیت های داوطلبانه شهرداری تهران برگزار می شود.

موضوع از چه قرار است؟ در این نشست که به همت گروه وکلای جوان پارسیان به عنوان یک نهاد مدنی و صنفی و در ادامه بحث های انتقادی نهادهای مدنی در ایران، درباره اعدام جوانان زیر 18 سال برگزار می شود، دکتر علی نجفی توانا، استاد جزا و جرم شناسی و عضو هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز سخنرانی خواهد کرد.

تردیدی نیست که  ساعت 14 امروز در خیابان «نجات الهی» تهران، قرار نیست هیچ کدام از نوجوانان مشمول این بحث، از اعدام «نجات» یابند؛ اما با تداوم  این نشست ها شاید بتوان، به نجات «الهی» آنها، رنگی «قضایی»  بخشید و معصومیت از دست رفته آنها را به خودشان و جامعه باز گرداند.

تحلیل موضوع: طبق قانون مجازات اسلامی، سن مسئولیت کیفری در ایران برای دختر ۹ و برای پسر ۱۵ سال تمام است و بر همین اساس، احکام اعدام برای نوجوانان کمتر از ۱۸ سال، هم صادر می‌شود و هم گاهی اجرا می‌شود. این موضوع در گزارشی كه روز ۲۷ مارس توسط فيليپ الستون نماينده ويژه سازمان ملل نماینده ویژه سازمان ملل متحد نماينده ويژه سازمان ملل منتشر شده، در چهار مورد تایید شده است. این در حالی است که ایران سالهاست که به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است.

 شاید این توجيه مقامات قضايى در مورد اعدام افرادى كه هنگام ارتكاب جرم كمتر از ۱۸ سال داشته‌اند را بسیار شنیده ایم که«اين مجرمان قبل از رسيدن به سن ۱۸ سالگى اعدام نمى‌شوند»؛ حال صرفنظر از اجرای موردی حکم اعدام برخلاف چنین نظر یا دستوری (همانند حکم سنگساری که اخیراً برخلاف بخشنامه قوه قضاییه در تاکستان قزوین شاهدش بودیم)، آنچه مسلم است اینکه، حتی اگر چنین توجیهی در عمل نیز به دقت اجرا شود، خود شکنجه ای مضاعف برای نوجوانی است که می بایست هفته ها، ماهها و یا سالها چشم انتظار نرسیدن به سن 18 سالگی برای اجرای حکم اعدام باشد!

تکمله: اینکه یک نهاد مدنی ویژۀ حقوق و جوانان، اولین نشست علمی خود را به حیات جوانان به عنوان گروه هدف خود اختصاص دهد و نسبت به سرنوشت زندگی حال و آینده این گروه از شهروندان حساس باشد، جای بسی امیدواری برای آینده این نهادهای مدنی است که ظاهراً، تعدادی از آنها مدتی است از کلی گویی ، شعارزدگی و سردرگمی رها  شده اند. به خصوص وقتی که بدانیم تا پیش از این، پاره ای از این تشکل های جوان، در عین بی هدفی و سردرگمی در درون مجموعه کوچک خود، «برقراری نظم نوین جهانی» را به عنوان هدف اصلی تشکل خود عنوان می کرده اند!
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 9:43  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

روح قانون و شکنجه روحی

لیلا حیدری

اصل خبر: دبیرکل سازمان ملل گفت: روز حمایت از قربانیان شکنجه،  فرصتی برای همبستگی با آنهاست.

موضوع از چه قرار است؟ 26 ژوئن 1987 کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل متحد که موضوع آن ممنوعیت شکنجه به طور مطلق است در دانمارک به امضاء رسید. پیش از آن نیز در ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد و ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر، شکنجه و رفتار ظالمانه برخلاف انسانیت و شئون بشری منع شده بود. اما روز حمایت از قربانیان شکنجه، برای ما بهانه ای است تا با توجه به اشکال مختلف شکنجه (بدنی و روحی) که همواره با پیشرفت جوامع در صور گوناگون نمود پیدا می کند، به میزان حمایت قانونگذار ایرانی از قربانیان شکنجه، نیم نگاهی بیندازیم.

تحلیل موضوع: اصل 38 قانون اساسی و بند 9 ماده واحده حقوق شهروندی، هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع را ممنوع اعلام کرده و اقرارهای اخذ شده از این طریق را فاقد ارزش قانونی و حجیت شرعی دانسته است.  اما هنوز معلوم نیست که ضمانت اجرای این اصل و ماده چیست؟ آیا فقدان ارزش قانونی اقرارهای اخذ شده،می تواند موید حمایت همه جانبه  قربانیان این قبیل جرایم باشد؟

            ماده 578 قانون مجازات اسلامی، متخلف از این اصل را عنداللزوم با قصاص و علاوه بر حبس، با پرداخت دیه قابل مجازات می داند. حال با توجه به اینکه این ماده تنها مشمول آمر یا ماموری است که متهمی را مورد آزار و اذیت «بدنی» قرار دهد و نه «شکنجه روحی» ، و ماموری که متهم را مورد شکنجه روانی قرار دهد - علی رغم منع قانون اساسی- هیچ مجازاتی شامل حال وی نیست، می توان ضمانت اجرای این اصل قانون اساسی و حقوق شهروندی را مناسب به حال قربانی قلمداد کرد؟!

                          بازداشتهای طولانی مدت در سلولهای انفرادی بدون اجازه ملاقات با خانواده و حتی وکیل ، تهدید نسبت به متهم و نزدیکان وی،اعمال رفتار تحقیرآمیز، بیان اخبار کذب و ناراحت کننده و نظایر آن، رفتارهای ناعادلاانه ای است که روح و روان قربانی و خانواده های آنها را نشانه می رود و چه بسا آثار مخربی بیش از شکنجه بدنی را در پی داشته باشد. اما قانون مجازات ما این نوع شکنجه را نادیده گرفته است.

تکمله: راستی، آیا پیوستن به کنوانسیون منع شکنجه و پیش بینی مجازاتهای مناسب و اجرای آن با  توجه به ماهیت این قبیل جرایم توسط دولتها، بهترین راه برای نشان دادن همبستگی با قربانیان شکنجه و پایبندی به حفظ کرامت و ارزش های والای انسانی نیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 9:40  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

اندر آفاتِ اجرای خودسرانه یک حکم

 

میترا ضرابی

اصل خبر: هفته گذشته در چنین روزی، حكم سنگسار يكي از دو پرونده تاكستان ، در ملا عام اجرا شد.

 موضوع از چه قرار است؟ حكم سنگسار مرد و زنی كه از 11 سال قبل در زندان تاكستان بازداشت بودند و قرار بود تنها با استناد به علم قاضي، 31 خرداد سال جاري در قبرستان شهر تاكستان در ملا عام اجرا شود، صبح روز چهارشنبه 30خرداد با صدور دستور توقف هاشمي شاهرودي رييس قوه قضاييه متوقف و قرار شد پرونده بار ديگر بررسي شود. اما قاضي اجراي احكام، صبح روز پنجشنبه  14 تير ماه، با انتقال متهم مرد پرونده به روستاي آق چکن تاكستان،حكم را اجرا كرد.

با این حال، هیچ یک از مقامات قضایی، حاضر به پاسخگویی در این زمینه نشده و تشریح موضوع را به روزهای آینده موکول کرده اند.

تحليل موضوع: راههاي اثبات زنا در حقوق اسلام، اقرار و شهادت است و علم قاضي در اثبات زنا و اجراي حد «دليل» محسوب نمي شود. از طرف ديگر، یک قاعده فقهی (الحدود تدرا بالشبهات) باب اجراي حد را در موارد شك و ترديد نسبت به وقوع جرم، به روي قاضي مسدود مي كند.

از این رو، نسبت به حد سنگساری که اجرا شده، انتقادات اساسي زیر وارد است:  اولاً، « علم قاضي» از راه هاي اثبات زناي محصنه محسوب نمی شود. ثانياً، اين حكم با وجود دستورتوقف رييس قوه قضاييه، اجرا شده است. ثالثاً، قرار شده بود كه یک گروه ويژه، صدور حكمي را كه بر خلاف بخشنامه محرمانه رييس قوه قضاييه صادر شده بود، بررسي کنند كه اين اتفاق نيفتاد.

نکته قابل تامل اینکه، اين حكم در شرايطي اجرا شده است كه مدير كل نظارت و پيگيري قوه قضاييه در همان روزها ، صدور حكم را تكذيب كرده و آن را شايعه خوانده بود.

 تكمله: راستی، اجراي برخي از مجازات های حدی به ویژه حد سنگسار -كه امروزه در تزاحم جدی با اصول بنیادین حقوق بشری است-  آن هم صرفاً با تكيه بر علم قاضي و بدون وجود دلايل قانوني از قبيل اقرار يا شهادت، چه میزان با اصل عدالت هماهنگ است؟

اگر قرار باشد اجرای اين گونه مجازات های سنگین و سهمگین، بدون رعایت تشريفات و مجوز قانوني صورت پذیرد، اساساً چه نیازی است به قانون و آیین دادرسی؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 15:28  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

یادبود منشورحقوق و مسئولیت های زنان

 

نازنین کیانی فرد

اصل خبر: «دولت موظف است زمینه های تحقق عملی حقوق و مسئولیت های زنان در عرصه های داخلی و بین‌المللی را براساس سند منشور حقوق و مسئولیت‌های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران فراهم کند.»

موضوع از چه قرار است؟  حال که هنوز در فضای روزهای تحسین و تقدیر از مقام زن قرار داریم، چه خوب است تبصره ماده واحده این منشور را -که با قانون مجلس، برای دولت تکلیف شده است- به خاطر آوریم و گزارش ارزیابی در خصوص پیشرفت های موجود در این زمینه را جویا شویم . با این کار، شاید نویدهایی که در سال 1383 به خود می دادیم را در لابلای قوانین و مقررات موجود جستجو کنیم ، شاید هم توقع خود را کاهش داده  و تنها نظاره گر وضع موجود باشیم.

تحلیل موضوع: «منشور حقوق و مسئولیت‌های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران» در 3 بخش و 5 فصل و 148 بند تصویب و مقرر شد،  هر دو سال یکبار- پس از تصویب این منشور- نسبت به ارزیابی وضعیت زنان ایران اقدام شود و موارد نقض حقوق زنان به شورای عالی انقلاب فرهنگی منعکس و بر این اساس، دولت در راستای تحقق اصول 20 و 21 قانون اساسی،  زمینه های مشارکت و تحقق عملی حقوق و مسئولیت های زنان در عرصه های داخلی و بین المللی را فراهم  ساخته و تمامی قوانین و مقررات  مغایر با این منشور را فاقد اعتبار اعلام کند. در سال 1384 قانون سقط درمانی ، قانون تسهیل ازدواج جوانان و اعطای نشان دولتی درجه پژوهش به برخی خانم های محقق و برخی از مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، نظیر اهداف و اصول تشکیل خانواده و سیاست های تحکیم و تعالی آن و سیاست های ارتقاء مشارکت زنان در آموزش عالی، از دیگر مسائل مطروحه در حوزه زنان بود . حال، صرفنظر از چالش های حقوقی موجود درباره جایگاه قانونی مصوبات این شورا، عجالتاً امیدواریم که کمتر از فعل «گذشته» آن هم در حد مبانی و مقدمه و اصول و طرح و امثالهم استفاده کرده و بیشتر شاهد جنبه های عملی و اجرایی همان مصوبات باشیم، تا حداقل نیرو و روزنه های امید خود را در جهت تصویب قوانین و مقررات حمایتی در این حوزه و اصلاحات دیگر از دست ندهیم.

تکلمه: راستی، منشور حقوق و مسئولیتهای زنان مصوب 1383 و  منشورهایی از این دست ، در مقایسه با منشورهای مشابه در کشورهای دیگر نظیر مالزی ، پاکستان ،آفریقای جنوبی و غیره،  چه میزان در جهت حمایت واقعی از حقوق زنان و حقوق خانواده حرکت می کند و چه میزان، همین حرکت ها و اقدامات نسبی تحمل و اجرا می شود؟!   اگر در همین یک روز یا یک هفته ای که یادآور نام زن بود ، فرصت قانونگذاری را به  زنان می دادیم تا آرزوها و خواسته های خود را به قلم و اندیشه خود - و نه با بازنویسی قلم مردانه-  بنگارند؛ در آن صورت، قوانین بی رمق و کم رنگ در حوزه زنان چه سرنوشتی یافته و « تبعیض مثبت » چه جایگاهی می یافت؟! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 15:25  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقش ما در نقش جهان

 

الهام یوسفیان

اصل خبر: با تصويب كميته ميراث فرهنگي يونسكو، ميدان نقش جهان اصفهان ديگر در وضعيت خطر قرار ندارد.

موضوع از چه قرار است؟ مساله از روزي شروع شد كه آثار نامطلوب احداث برج جهان نما بر فضاي تاريخي-فرهنگي محوطه ميدان نقش جهان اصفهان، اعتراض طرفداران ميراث فرهنگي را بر انگيخت. اما مثل هميشه در آغاز، كسي اين اعتراضات را جدي نمي گرفت و معترضين دلسوز به اشكال تراشي و جوسازي متهم مي شدند. فقط هنگامي كه موضوع جنبه بين المللي يافت و مورد اعتراض يونسكو قرار گرفت، بالاخره باور كردند كه خطري جدي بافت تاريخي شهر اصفهان را تهديد مي كند و لذا به فكر چاره برآمدند. حاصل اين چاره جويي ها، خروج ميدان نقش جهان از فهرست آثار تاريخي در معرض خطر بود كه پس از رايزني ها و به عبارت درست تر، چانه زني هاي فراوان به دست آمد.

تحليل موضوع: برخلاف ذهنيتي كه متأسفانه در ميان برخي از مسوولان و سياستگزاران فرهنگي كشور ما وجود دارد، آثار تاريخي ما فقط متعلق به خودمان نيست تا به هر نحو كه تشخيص مي دهيم با آنها برخورد كنيم. ميراث فرهنگي ملت هاي جهان امروز اهميت بين المللي يافته و متعلق به كل جامعه بشري تلقي مي شود. به همين جهت سازمان هاي بين المللي و به ويژه يونسكو با دقت و حساسيت خاصي وضعيت اين آثار را در اقصی نقاط عالم مورد توجه قرار مي دهند و اگر خطري احساس كنند با روش هاي گوناگون آن را متذكر شده و در حد امكان براي اصلاح آن اقدام مي کنند. طرح مسأله تأثير برج جهان نما بر آثار تاريخي موجود در ميدان نقش جهان نيز دقيقاً در همين راستا صورت گرفت و يك بار ديگر به يادمان آورد كه اگر ما نسبت به سرنوشت آثار فرهنگي بي نظير كشورمان بي تفاوت هستيم، مراجع بين المللي در قبال آنها سكوت اختيار نخواهند كرد. در اثر همين فشارهاي بين المللي و صد البته پيگيري گروه ها و تشكل هاي داخلي و به ویژه كانون مدافعان حقوق بشر، مشكل برج جهان نما -كه روزگاري حتي حاضر نبودند آن را به عنوان يك مشكل بپذيرند و زماني آن را غير قابل حل مي دانستند- دستكم تا حدي حل شد. البته فقط تا حدي؛ زيرا وضعيت ناخوشايند ميدان نقش جهان همچنان باقي است و با اقدامات اخير فقط از حالت «فوق العاده خطرناك» خارج شده است.

تكمله: اكنون جا دارد بپرسيم كه آيا واقعاً امكان پيشگيري از بروز وضعيتي با اين ابعاد وسيع وجود نداشت؟ آيا امكان ندارد كه شهرداريها براي صدور پروانه ساختمان در شعاع معيني از محوطه هاي تاريخي، از سازمان ميراث فرهنگي كسب نظر کرده و امكان اعمال نظارت كارشناسان مربوطه را در مراحل مختلف احداث بنا فراهم كنند تا شكل و نما و ارتفاع بناي مورد نظر، بافت تاريخي منطقه را مخدوش نسازد؟ به راستي كدام يك سخت تر است؛ احداث بنايي با اين وسعت و ارتفاع با صرف هزينه فراوان و بعد اعتراض هاي داخلي و بين المللي و سر انجام صرف هزينه اي مضاعف جهت حل مسأله،  يا يك استعلام و بررسي ساده پيش از آغاز پروژه هاي ساختماني عظيم!؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 15:24  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

آموزش و پرورش رایگان

 

رستم حسن نژاد

اصل خبر:  «اگر كسي به اجبار از والدين دانش‌آموزان بخواهد كه به مدرسه كمك كنند، تخلف كرده است.»  . «بدون كمك مردم، امكان موفقيت در آموزش و پرورش وجود ندارد»!

موضوع از چه قرار است؟ اين دو اظهار نظر متفاوت از مقامات مسئول، صرف نظر از نقض غرض، بيش از آنكه بر اجراي يك اصل مهم كه  «بايد باشد» تأكيد كند، از واقعيت تلخي كه عملاً دستاويزي است كه سالها به بهانه آن، همان  «اصل مهم» ناديده گرفته شده ويا دست كم جدي گرفته نمي‌شود، پرده برداشت؛ بخصوص وقتي كه بدانيم هيچ پدر يا مادري نمي‌خواهد فرزندش در مدرسه‌ ای تحصيل كند كه  «امكان موفقيت در آموزش و پرورش آن وجود نداشته باشد.» همه ساله، وقتي خانواده‌ها به تيرماه مي‌رسند، از آنجا كه ، هم امتحانات خرداد ماه فرزندان دانش‌آموزشان به پايان رسيده و هم زمان ثبت‌نام سال تحصيلي جديد فرا مي‌رسد، دلهره و نگراني خاصي به سراغشان مي‌آيد. آنها حتي براي ثبت‌نام بچه‌هايشان در مدارس نيز، مي‌بايد اخبار مربوط به تغيير و تحولات مديريتي و سليقه‌هاي متنوع مديران جديد را كه در بخشنامه‌هاي رنگارنگ ظهور مي‌يابند، پيگيري كنند تا شايد بتوانند دريابند كه سرانجام براي ثبت‌نام فرزندشان در مدرسه، بايد وجهي بپردازند يا خير؟

تحلیل موضوع: اين اصل مهم كه مسؤولان مدارس به هنگام ثبت‌نام از دانش‌آموزان، حق دريافت هيچ گونه وجهي را ندارند با اين اعتراف مسؤولان محترم كه كمك مردمي، نقش تعيين‌كننده‌اي در اداره مدارس دارد، خودبه خود مخدوش شده و اجرايش، محل ترديد واقع مي‌شود. گواينكه سالهاي گذشته و وزيران پيشين نيز، به نحوي از انحا با اظهارات و يا بخشنامه‌هايشان، خواسته يا ناخواسته، به شكل مؤثري به اين مسأله دامن مي‌زدند. اين در حالي است كه هم قانون اساسي به وضوح در بند سوم از اصل سوم خود از  «آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه، درتمام سطوح ... »سخن به ميان آورده و هم مشكلات اقتصادي و عرف و رويه معمول موجب شده بود كه سالها مردم ايران به آموزش و پرورش رايگان عادت كنند.

حال، معلوم نيست در شرايطي كه قانون اساسي از ضمانت اجرايي لازم برخوردار نيست و ناكارآمد بودن قواعد نانوشته و يا حتي نوشته شده هم به وضوح پيداست، چه بايد كرد؟

تکمله:  آيا مي‌توان با اظهارنظرهاي سياستمدارانه، همه مشكلات موجود را حل كرد؟ آيا با افزايش تعداد بازرسان و گماردن بازرس بر بازرس، موضوع خاتمه مي‌يابد؟ اكنون كه ساز وكاري براي اجراي قواعد وجود ندارد برای اینکه فرد بداند، بايد به كجا مراجعه كند تا بتواند از طريق قانوني، فرد متخلف را به رعايت قاعده وادار سازد؛ به نظر مي‌رسد ارجح آن باشد كه قانون اساسي، اصل محوري قرار گرفته و هيچ بخشنامه‌يي خلاف مفاد آن صادر نشود، مگر بخشنامه‌يي كه «صدور بخشنامه برخلاف قانون اساسي را منع مي‌كند. » اینطور نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 15:23  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

دادنامه

 

لیلا حیدری

اصل خبر: روزنامه هم میهن پس از انتشار 42 شماره مجدداً توقیف شد.

موضوع از چه قرار است؟ این روزنامه که در سال 79 همزمان با توقیف گسترده نشریات اصلاح طلب توقیف شده بود، در پی رفع توقیف، پس از انتشار 42 شماره و  به استناد مخدوش بودن دادنامه ناشی ازعدم رعایت موازین آمره قانون آیین دادرسی کیفری ، به شرح پرونده های متشکله در دادسرای کارکنان دولت و رسانه، تا زمان رسیدگی مجدد آن توسط دادسرا توقیف شد.

تحلیل موضوع: عدم صدور قرار تامین برای متهم  و عدم حضور وی در جلسه دادگاه  از نقایصی است که دادستان به استناد آن دادنامه بدوی را مخدوش اعلام کرده است. صرفنظر از آنکه دادسرا می تواند مرجعی قانونی برای نقض دادنامه بدوی محسوب شود یا خیر، و اینکه ایرادات اخیر تا چه اندازه می تواند موجبات نقض دادنامه را فراهم آورده و یا مستمسکی برای توقیف مجدد یک روزنامه باشد؛ آنچه مسلم است اینکه، نوع قرار صادره برای متهم بعد از تفهیم اتهام و با در نظر گرفتن نوع جرم، شدت مجازات و بیم فرار متهم، بسته به نظر بازپرس صادر می شود و دادستان فقط در مرحله تحقیقات مقدماتی  می تواند از بازپرس تقاضای  قرار اخذ تامین یا تبدیل آنرا بنماید. بعد از خاتمه مرحله مقدماتی و قبل از برگزاری جلسه علنی محاکمه نیز، تشخیص این امر صرفاً با دادگاه رسیدگی کننده است. از این رو و با توجه به اینکه قاضی، صدور قرار و یا تشدید آنرا لازم ندانسته و عدم رعایت آن نیز خللی به حقوق متهم وارد نمی آورد، این موضوع نمی تواند دلیل موجهی بر نقض دادنامه و از همه مهمتر دلیل کافی بر توقیف مجدد، قبل از صدور رای دادگاه تجدیدنظر باشد. اساساً، آنچه موجب نقض دادنامه محسوب می شود، عدم حضور هیات منصفه در رسیدگی به جرایم مطبوعاتی است و  نه عدم حضور شخص مدیرمسئول. مگر نه آن است که، وقتی حضور متهم در دادگاه لازم نباشد و موضوع نیز جنبه حق اللهی نداشته باشد، دادگاه می تواند بدون حضور وی رسیدگی کرده و حکم مقتضی صادر کند؟ حال، با توجه به اینکه حضور متهم در جلسه رسیدگی نیز منوط به نظر و درخواست شاکی و یا دادستان نیست، بلکه به تشخیص دادگاه است، چگونه می توان عدم حضور متهم را از موارد نقض دادنامه محسوب کرد؟

تکمله: راستی، در این توقیف ناگهانی، دادسرا چه میزان به موازین و قوانین آمره آیین دادرسی کیفری مبنی بر لازم الاجرا و معتبر بودن رای دادگاه بدوی تا صدور رای دادگاه تجدیدنظر توجه کرده است؟ و چرا قبل از توقیف مجدد این نشریه، بدواً امکان دفاع مدیرمسئول را با ارسال احضاریه فراهم نکرده است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 14:19  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

وکالت بدون حق دفاع!

 

سعید دهقان

اصل خبر: همایش «حق دفاع» در کانون وکلای دادگستری برگزار شد.

موضوع از چه قرار است؟ در این همایش یک روزه که پنج شنبه گذشته، با همکاری برنامه عمران ملل متحد(UNDP) و توسط کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز برگزار شد؛ دکترمنوچهری، نایب رییس کانون وکلای مرکز بر گسترش حقوق در سطوح مختلف جامعه تاکید کرد و دکتر هاشمی نیز ویژگی های دادگستری شایسته را برشمرد. اما در این میان، اظهارات دو استاد دیگر دانشکده های حقوق تهران، قابل تامل بود: دکتر نجفی توانا از وکلا خواست، برای تامین حقوق موکل، زیر بار محدودیت مندرج در تبصره ماده 128 قانون آیین دارسی کیفری نرفته و در تمام مراحل تحقیقات موکلشان را همراهی کنند. و دکتر نوربها نیز از قانون بد و خوب و دادگاه بد و خوب سخن گفت.

تحلیل موضوع: برای تحلیل موضوع، بد نیست ابتدا بگویم که این تبصره عجیب و مشکل ساز در 3 مورد (محرمانه بودن، موجب فساد بودن و امنیتی بودن) حضور وکیل را منوط به اجازه دادگاه دانسته است. حال، صرفنظر از اینکه این محدودیت هایی که به اشتباه وارد قانون شده و بنیان یک دادرسی عادلانه را متزلزل کرده، چه میزان سلیقه ای اجرا می شود و تا چه اندازه با اصل 35 قانون اساسی (درباره حق برخورداری از وکیل) در تضاد است؛ آنچه مسلم است اینکه، اولاً اگر در دل یک قانون، وکیل را هم شان با قاضی می دانیم، چگونه در متن قانونی دیگر، قاضی را محرم می شماریم و حضورش را موجب فساد نمی دانیم، اما وکیل را نامحرم تلقی و موجب فساد بودن یا نبودنِ حضورش را به همان قاضی می سپاریم!؟ ثانیاً وقتی دادسرا وظیفه اصلی خود را جمع آوری دلایل علیه متهم می داند و نه دفاع از متهم بی گناه، آیا این روند بدون حضور وکیل خطرناک نیست؟ ثالثاً وقتی اکثر جرایم سیاسی و مطبوعاتی تحت عنوان «جرایم امنیتی» تعریف می شوند، با چنین محدودیتی برای حضور وکیل در جرایم امنیتی، آیا مجالی هم برای عرض اندام اصل 168 قانون اساسی باقی می ماند تا به وجود هیئت منصفه(به عنوان نمایندگان افکار عمومی و نه انتصابی) و علنی بودن دادگاه  ببالیم؟!

تکمله: راستی، اگر بپذیریم که آن تبصره موصوف با تمام ایرادهایی که دارد، اکنون در قانون کشور هست و یک مجری خوب هم در امور کیفری، کسی است که بدون تفسیر گسترده، عین قانون را اجرا کند؛ در آن صورت وجود قانون بد با مجری خوب، به عدالت نزدیک تر خواهد بود، یا قانون خوب با مجری بد ؟  جوابتان هر چه باشد محترم است، اما لطفاً آن جواب را پیش از قضاوت، با این نظر معروف استاد کاتوزیان تطبیق دهید که گفت: «باید به نوآموزان و دانشجویان، راه اطاعت از قانون و به  پیران و فرزانگان، راه فرار از قانون را آموخت.» و حالا قضاوت با شما!

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 14:28  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

بدون تحلیل

 

سعید دهقان

 

اصل خبر:  « هم میهن» دوباره توقیف شد.

موضوع از چه قرار است؟ موضوع از این قرار است که قرار جدیدی نیست.

تحلیل موضوع:  بعضی از خبرها، بهتر است که «تحلیل» نشوند.

تکمله:  راستی، چرا  توقیف ؟ چرا هم میهن؟ چرا ...؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 11:18  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

از شغل قانونی تا قانون مشاغل

سعید دهقان

اصل خبر: سخنگوی دولت با ریاست بر ستاد مبارزه با قاچاق کالا، چهارمین حکم خود را دریافت کرد.

موضوع از چه قرار است؟ غلامحسین الهام که سخنگوی دولت، وزیر دادگستری و عضو حقوقدان شورای نگهبان است،  با دریافت چهارمین حکم خود، بر مسند ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا نیز تکیه زد.

تحلیل موضوع: صرفنظر از آنکه، احکام متعدد برای شخص واحد در دولت نهم، چه نسبتی دارد با انتقادهای این دولت از دولت های گذشته از بابت محدود بودن دایره مدیران آن زمان، و چه میزان مربوط است به تنگ بودن دایره معتمدین در این زمان؛ آنچه مسلم است اینکه، با وجود مخالفت صریح قانون اساسی و قوانین عادی با چند شغله بودن ، پذیرش سِمَت های مختلف از سوی یک حقوقدان، جای تامل بیشتری دارد. البته از آنجا که تحلیل قوانین موضوعه کشور در این باره، برای شخصیت حقوقدانی همچون دکتر الهام ،  به مصداق بردنِ زیره به کرمان است و برای ملت نیز به مثابه تکرار مکررات، ملال آور؛ ترجیح می دهم این بار به یادآوری صرف قانون اساسی و عادی بسنده کرده و هر گونه تحلیل و تفسیر را بسپارم به آموزه های حقوقی خود ایشان و قضاوت افکار عمومی : اصل 141 قانون اساسی می گوید « ... کارمندان دولت نمی توانند بیش از یک شغل دولتی داشته باشند و داشتن هر نوع شغل دیگر در موسساتی که تمام یا قسمتی از سرمایه آن متعلق به دولت یا موسسات عمومی است و ... ممنوع است.» 

در قوانین عادی نیز، قانونی داریم تحت عنوان « قانون ممنوعیت تصدی بیش از یک شغل» که در سال  73 از تصویب مجلس گذشت، و  به استناد اصل 141 قانون اساسی، طی یک ماده واحده با 9 تبصره، صراحتاً اعلام کرده است که « هر شخص می تواند تنها یک شغل دولتی را عهده دار شود.»  همین!

تکمله: یادم می آید، در ماه های نخستین دهه هشتاد  که جناب الهام سمتی دولتی نداشته و صرفاً مشغول تدریس بودند،  برای طرح یک پرسش، سه مرتبه در دانشگاه تهران به خدمتشان شرفیاب شدم. اما هر بار به دلیل مشغله ایشان، بنده  دست خالی برگشتم! هرچند، شخصاً سالهاست که در عمل ، جواب آن سوال و دیگر سوالات حقوقی ام را گرفته ام، لیکن نمی دانم خبرنگاران حوزه دولت که بیش از 50 روز به انتظار نشسته اند، با این مشاغل و مشغله های دکتر الهام، چه وقت و چگونه می خواهند پرسش های بیشمار شان را با سخنگوی پرکار دولت در میان گذاشته و پاسخ هایش را در معرض دید افکار عمومی بگذارند.

راستی، اگر با یک دست نمی توان دو هندوانه برداشت، آیا با دو دست می توان چهار هندوانه برداشت!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 9:25  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

شورای حل اختلاف به کجا می رود؟!

محسن قربانی

اصل خبر: دادستان كل كشور گفت: "مي توان جرائم جنائي را نيز به شوراهاي حل اختلاف واگذار كرد."

موضوع از چه قرار است ؟ موضوع از این قرار است که قوه قضاييه قصد دارد تا با افزايش صلاحيت هاي شوراهاي حل اختلاف، از حجم ورودي پرونده ها به دادگستري بكاهد.

تحليل موضوع : بدون تردید، کمتر کسی پیدا می شود كه دعوا و مخاصمه  را برصلح وسازش ترجيح دهد؛ اما نفس تشكيل شوراهاي حل اختلاف و خصوصاً عملكرد آن ، با دو اشكال اساسي روبروست: اولاً،توجه داشته باشيم كه خوانده يا شكايت شونده در يك دعوا، يا به صورت عادي حاضر به اجراي تعهداتش نشده و يا حقي را تضييع كرده . از طرفي، با در نظر گرفتن روحيه حاكم بر جامعه ايراني كه غالب افراد، اهل مسامحه وگذشت هستند و یا به هزار و یک دلیل به آن تن می دهند، اگرمسا له اي با ريش سپيدي يا چيزي شبيه به  آن حل مي شد، قطعاً توسل به قواي عمومي (يا همان دادگاه) منتفي بود. ثانياً ، آنچه از نام "شوراي حل اختلاف" بر مي آيد، وساطت و ميانجيگري است، نه صدور راي . وقتي از صدور راي حرف مي زنيم، يعني "تصميم قضايي قابل اجرا" . اين نکته، دقيقاً همان چيزي است كه در هر كشوري بايد افراد متخصص و كار آمد، متصدي آن باشند. (ارزيابي كارآيي و شايستگي مجموعه شوراهاي حل اختلاف نیز، با مراجعه به نظرات مراجعين حرفه اي يعني وكلا و همچنين مردم ميسر است، نه گزارش ها و آمارهاي درون سازماني!). دادگستري مرجع عام تظلمات مردم است و ايجاد نهادهاي موازي خصوصاً از نوع غیر متخصص ها، خلاف قانون اساسي و هدف عدالت گستري است. ايجاد سازماني ساده و صميمي، اختصاص به اجتماعات كوچكي دارد كه غالب اهالي نسبت به هم آشنايي و اطلاع دارند، نه شهرها و كلانشهرهايي كه پيچيدگي هاي مشكلات آن، جز با كارشناسي و تسلط علمي و به وسيله متخصصان، قابل حل نيست. علت هاي اصلي معضل تراكم پرونده ها در دادگستري و حجم بالاي كار را بايد در جاهاي ديگري جستجو كرد؛ يعني مشكلات قضايي مردم بازتابي است از اقتصاد بيمار، روحيه تعهد گريزي پاره اي از مردم، ضعف هاي آشكار وپنهان فرهنگي و نظایر آن، كه موجب اصطكاك و تنش ميان افراد جامعه مي شود . حال، دستگاه قضا نبايد با تصميمات غير كارشناسي، گره هاي جديدي به اين رشته دراز مشكلات اضافه کند.

تكمله: راستی، سیاست جديد قوه قضاييه در تلاش براي احياي پليس قضايي با شعار تخصص گرايي، آیا با رويكرد ديگر اين قوه، در گسترش و اعطاي صلاحيت هاي بيشتر به يك مرجع غير تخصصي - كه عملاً به قضاوت مي پردازد-  در تناقض نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 9:18  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

متعه: درمان سرطان با آسپرين!

 

محمد حيدری*

 

نقدی که پیش رو دارید، نسبت به مقاله «قبض و بسط متعه» وارد شده است. این مقاله  به قلم آقای سعید دهقان در روزنامه هم میهن چاپ شده بود و  این نقد نیز همزمان با این وبلاگ، در صفحه حقوقی آن روزنامه منتشر شده است. (هم میهن دوشنبه 11 تیرماه 86)

نظر آقاي وزير كشور براي گسترش ازدواج‎هاي موقت بين جوانان، كه رگه‎هايي از آمريت هم در آن حس مي‎شد، بحث‎هاي گسترده‎ و همراه با چالش‎هاي شديدي را برانگيخت. در اين ميان، مقاله‎هاي آقاي سعيد دهقان و عباس عبدي و بيانيه‎ي شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان بيش از ديگر نوشته‎ها و بيانيه‎ها در خور توجه بود. اما در همين سه مورد نيز به ريشه‎ي موضوع توجهي بايسته نشده بود.

آقاي عبدي از عدم اراده‎ي لازم براي تفكيك «موضوع و نياز جنسي از يك سو و نيز منظر فقهي و اجتماعي از سوي ديگر» بحث كرده بود. شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان در مورد تضييع حقوق زنان و كودكان حاصل از اين ازدواج‎ها و پيامد‎هاي آن بر خانواده‎ها، نكاتي را ـ كه البته قابل رد كردن نيست ـ ياد‎آور شده بود. اما مقاله‎ي آقاي سعيد دهقان براي عده‎اي اين سوء تفاهم را ايجاد كرد كه ايشان طرفدار ازدواج موقت جوانان است، حال آن كه در آن نوشتار حقوقي، كه جنبه‎هاي شرعي موضوع نيز در آن لحاظ شده بود، نويسنده، به مقتضاي موضوع، جنبه‎هايي را واگويه كرده است تا نشان دهد ازدواج موقت از جنبه‎هاي شرعي و قانوني چه وضعيتي دارد.

نمي‎دانم... شايد هدف آقاي دهقان از نگاشتن مقاله‎ي مورد بحث با آن سبك و سياق، پايان دادن به‏ مجادله‎هاي تكراري بوده است و گر نه وي متغيير‎هاي بيست و شش گانه‎اي را كه موجب تاخير در ازدواج جوانان شده، بر نمي‎شمرد و مقاله‎اش را با اين جمله به پايان نمي‎رساند:

« ... معلوم نيست تا كي قرار است تعارف پيشه كنيم، چشم به واقعيت‎ها ببنديم و در پيله سليقه‎هاي شخصي و اغراض گروهي و جنسيتي خود، براي غير خود نسخه بپيچيم؟!»

اين كدام واقعيت‎ها است كه بر آن‎ها چشم بسته‎ايم؟

يكي از واقعيت‎ها مي‎تواند اين باشد كه نفي يك‎باره‎ي متعه، گروهي را كه مي‎توانند با استفاده از آن، كار غير حلال نكنند به وادي معصيت بكشاند. اما بزرگترين و تلخ‎ترين واقعيت اين است كه متعه را پاسخ درخوري براي انبوه مشكلاتي بدانيم كه گريبان نسل جوان ما را گرفته است. و در ضمن از پيامد‎هاي ترويج ازدواج موقت (ولو با احكام آمرانه) غفلت كنيم.

از ميانه‎‎ي دهه‎ي 60 و در سال‎هاي پاياني جنگ تحميلي، مشخص بود كه سال‎هايي بحراني را پيش رو داريم و بايد براي انبوه كودكاني كه حاصل ‎زاد و ولد بي‎رويه‎ي سال‎هاي نخست انقلاب بودند و چند سالي بعد به جواناني جوياي كار، همسر و مسكن تبديل مي‎شدند، برنامه‎ريزي كنيم. دولت‎مردان خود به اين امر معترف بودند، اما برنامه‎اي نريختند و كاري نكردند كه پيامد‎هاي شرايطي كه پيش رو بود، تا بدين حد بحران آفرين نباشد.

اكنون، اگر از ترغيب جوانان به رو آوردن به ازدواج موقت سخن گفته مي‎شود، اين سخن‎ را بايد نشانه‎اي از آگاهي يافتن مديران كشور در مورد ناتواني جوانان از تشكيل خانواده، و فساد‎هايي كه مجرد ماندن پسران و دختران جوان‎تر و پير پسر‎ها و پير‎دختر‎ها در پي دارد، ارزيابي كرد.

اما با فرض اين كه ترغيب جوانان به ازدواج موقت جواب بدهد، چه وضعي پيش خواهد آمد؟

مي‎گيريم يك پسر جوان آن قدر توانايي دارد كه مخارج ازدواج موقت و مهريه‎اي را كه آقاي دهقان در مقاله‎‎ي خود با ذكر آيه‎ي 24 سوره‎ي نسا الزامي بودن آن را ثابت كرده، بپردازد. در چنين حالتي هم با اين پرسش‎ها روبه‎رو هستيم:

ـ اين زوج موقت در كجا و چگونه زندگي خواهند كرد؟

ـ جوان بي‎كار مخارج همسر موقت خود را از كدام محل تامين مي‎كند؟

ـ اگر اين ازدواج موقت به تولد فرزندي منجر شد، نگه‎داري و پرورش او با كيست؟ (به موضوع ارث بردن كاري ندارم!)

ـ در پايان اين ازدواج، اين دختر (كه ديگر دختر نيست) و آن پسر ( كه هنوز نياز‎هاي جنسي او فعال است) چه مي‎كنند. تكرار ازدواج موقت؟ يا مجرد ماندن و به سمت گناه و معصيت رفتن؟ اگر حالت اول امكان‎پذير باشد، ديگر ازدواج موقت لزومي ندارد و اگر حالت دوم پيش آيد، فقط معصيت كردن را براي آن‎هايي كه استعداد آن را دارند، به تاخير انداخته‎ايم!

اين كه پسر و دختري كه تن به ازدواج موقت داده‎اند دچار چه عارضه‎هاي رواني خواهند شد، بماند براي بعد. اما اگر راه حل پيشنهادي آقاي وزير كشور شدني باشد ـ كه به يكصد و يك هزاردليل، شدني نيست، ده ـ پانزده سال ديگر جامعه‎ي ما چه وضعيتي خواهد داشت؟

ما هنوز هم يك جامعه‎ي سنتي با باور‎هاي ويژه‎ي خود هستيم و حتي همان جوان‎هايي كه از ديدگاه ما هنجار شكن هستند، در ژرفاي ضمير ناخودآگاه خويش اين باور‎ها و سنت‎ها را محفوظ نگه‎ داشته‎اند. لذا برخلاف پندار كساني كه نسل جديد را ناآشنا با سنت‎ها و هنجار‎شكن مي‎دانند، اگر با وجود چند ميليون جوان محروم از ازدواج و تشكيل خانواده‎، هنوز سنگ روي سنگ بند است، اين وضع را مديون همين فرهنگ سنتي هستيم.

اگر پديده‎ي ازدواج موقت فراگير شود، اين سنت‎ها در هم خواهد ريخت، نهاد خانواده موجوديت و موضوعيت تازه‎اي خواهد يافت و ده ـ پانزده سال ديگر، شرايطي نامعلوم ـ اما بي‎شك نامطلوب  ـ بر جامعه‏ي ما حاكميت خواهد يافت.

 اين‎ها فقط بخشي از واقعيت‎هايي هستند كه با آن‎ها روبه‎رو هستيم و روبه‎رو خواهيم شد. اگر فرصتي پيش آمد، جنبه‎هايي ديگر از اين واقعيت‎ها را بازگو خواهم كرد.

 

جمع‎بندي

تشويق ازدواج موقت و ترويج  آن بين جوانان، دم دست‎ترين راه حلي است كه براي به تاخير انداختن فوران ناهنجاري‎هاي ناشي از نبود امكان اشتغال، بحران مسكن، گراني، تورم و ديگر عواملي كه امكان ازدواج را از ميليون‎ها پسر و دختر گرفته، انتخاب شده است.

اگر اين كار عملي هم باشد ـ كه نيست ـ تنها يك نياز جوانان، يعني ارضاء تمايل جنسي بدون ارتكاب گناه را برآورده مي‎كند. ديگر نياز‎ها و آرزو‎هاي آنان برآورده‎ نشده و بي‎پاسخ باقي خواهد ماند و از بطن همين نياز‎ها و آرزو‎ها، بحران‎هايي سر بر مي‎آورد كه به مانند سرطاني پيش رفته، موجوديت جامعه را تهديد مي‎كند.

دل‎بستن به كارآمدي ترويج ازدواج موقت براي مهار بحران‎هاي اجتماعي به مانند آن است كه با خوراندن آسپرين به فردي كه سرطان پيش‎رفته دارد، به شفاي او اميدوار باشيم!

*سردبیر اسبق روزنامه اطلاعات ، سردبیر سابق مجله گزارش، سردبیر فعلی مجله خواندنی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 12:58  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مردی که فقط خرجی می دهد!

 

سعید دهقان

گاهی اوقات یادمان می رود که چرا ازدواج کرده ایم و اساساً فلسفه ازدواج چیست!

یا به نحوی افراطی، ازدواج را کعبه آمالمان می پنداریم و به محض ملاحظه نشیب و فراز زندگی مشترک،  از آن زده شده و به دنبال راه فراریم. و یا به طرز عجیبی، وسواس داریم و در مقابل هر گزینه پیشنهادی، با این جمله تکراری موضع می گیریم که : «یک عمر زندگی است؛ نمی توانم هر کسی را انتخاب کنم»! حال، صرف نظر از اینکه در میان آن همه «هر کس» ها، ما خود «چه کسی» هستیم وکجای کاریم . و صرف نظر از اینکه گاهی سالهای سال این جمله تکرار می شود و زمانی به خودمان می آییم که دیگر عمری نمانده تا با سخت گیری بگوییم«یک عمر زندگی است »! آنچه مسلم است اینکه، تا مشاوره پیش از ازدواج از تمامی جنبه های حقوقی و روانی جدی گرفته نشود، بعید می دانم ذره ای از ناحقی ها و بی مسئولیتی های موجود در زندگی زوج های جوان کاسته شده و در نتیجه، آمار طلاق تکانی بخورد و از این وضع تکان دهنده رها شود.

اخیراً و بعد از آغاز به کار کلیینک های حقوقی، نمونه پرونده های قابل تاملی در این مرکز مطرح می شود که به جرات می توان گفت، شاید اگرمشاوره حقوقی پیش از ازدواج، جدی گرفته شود و طرفین با حقوق و تکالیفشان به درستی آشنا شوند، حدود نیمی از این مراجعه ها منتفی شده و آمار طلاق نیز متعادل تر می شود. به این پرسش دقت کرده و خود قضاوت کنید که نتیجه گیری ما تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است:

مدتی است که شوهرم منزل را ترک کرده و وظایف زناشویی خود را انجام نمی‌دهد؛ آیا به صرف اینکه خرجی مرا می‌دهد، من حق ندارم شکایت کنم؟

 نمی دانم چه کسی این ذهنیت را برای ایشان ایجاد کرده که حق شکایت ندارند، اما شما تایید می فرمایید که پرسش هایی از این دست را نمی توان در یک پرسش و پاسخ ساده خلاصه کرد و به آسانی از کنارآن گذشت؟ اگر قرار بود هدف از ازدواج و ایجاد یک زندگی مشترک را صرفاً پول یا پرداخت نفقه می دانستیم، شاید اوضاع خیلی متفاوت بود. در آن صورت، اولاً هیچ دختری تن به ازدواج نمی داد؛ چون علاوه بر مخدوش شدن عزت نفسش، به طور قطع به این نتیجه می رسید که بهتر است در منزل پدری بماند و از رفاه مالی بیشتری به نسبت زندگی یک جوانی که در اول راه است، برخوردار باشد . ثانیاً، «زندگی مشترک» معنایی نداشت؛ چون ازدواج از معدود عقودی است که غیر مالی است و وجود اموری مالی مانند «نفقه و مهریه» در دل آن، هرگز ماهیت این عمل حقوقی را عوض نمی کند. ثالثاً، بعید می دانم که بتوان «تمکین» را مختص زنان دانست و هر سوء رفتار مرد را به واسطه مرد بودن، توجیه کرد! چرا که در آن صورت، مقتضای ذات عقد ازدواج که همانا روابط زناشویی و ایجاد نسل در مسیر روابط عاطفی است، از بین رفته و دیگر مفهومی به نام «عقد» باقی نمی ماند تا تکلیفی به نام «نفقه» و حقی به نام «شکایت» محلی از اعراب داشته باشد! به علاوه آنکه، این مورد، جزو همان شروطی است که در ضمن عقد، مرد با امضای آن، تعهدی برای خود و حقی برای زوجه در نظر گرفته است؛ حقی به نام وکالت در طلاق.

از طرفی، تمکین زن و شوهر از یکدیگر - چه به صورت عام و چه به صورت خاص- جزیی از حُسن معاشرت آنها تلقی می شود و هر گونه رفتاری برخلاف این قاعده از سوی مرد، بدون تردید، زن را با عُسر و حَرَج(تنگدستی و فشار) مواجه می کند. کما اینکه، در حال حاضرقضات دادگاههای خانواده نیز، زنانی را که شوهرانشان به نحوی از انحا، وظایف مربوط به روابط زناشویی شان را انجام نمی دهند، و یا  دخترانی را که به مدت 3 سال، عقد کرده در منزل پدری شان، در انتظار می مانند، مشمول قاعده عسر و حرج دانسته و به نفعشان حکم می دهند. راستی، چرا کار ما اغلب  به این جاها می کشد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 12:21  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

انتظار قانونی و واقعی از وزارت بازرگانی

 

 

میترا ضرابی

اصل خبر: معاون وزير بازرگاني گفت: افزايش قيمت بنزين بلافاصله اثرات خود را در جامعه و از زاويه مصرف كنندگان و توليد كنندگان منعكس مي كند.

موضوع از چه قرار است؟ در حالي كه وزارت بازرگاني نقش محدودي در نوسان بازار و افزايش قيمت ها دارد ولي به گفته معاون وزير بازرگاني، از اين وزارتخانه انتظار مي رود كه تمهيداتي را بكار بندد.

درست است كه تب سهميه بندي بنزين كمي در جامعه فروكش كرده ولي متاسفانه بار رواني و القايي  افزايش قيمت بنزين اثرات مخرب تري بر جاي مي گذارد

 تحليل موضوع: در ابتداي شروع هر سال نو همگي در انتظار افزايش قيمتها خصوصا قيمت بنزين هستيم ولي امسال اين انتظار پس از كمي تاخير و در قالبي نو محقق گرديد.

فعلا كه فقط در دوران سهميه بندي بنزين هستيم و خيري از نرخ آذاد بنزين نشده اولين تاثير خود را روي اذهان عمومي گذارده كه چون بنزين سهميه بندي شده بنابراين كرايه خودروهاي مسافربري بايد افزايش يابند. خوشبختانه اين مثال آن قدر واضح و ملموس  است كه مي توان تاثير سهميه بندي را از اين مورد جزئي تا موارد كلان حس كرد. اين در حالي است كه ما ارگانهاي مخصوص نظارت بر قيمت خدمات و محصولات اصناف را هم داريم، ولي مشكل، بحث ضمانت اجراي قانوني و بازدارندگي آنهاست.

كمي تامل در اين مساله ما را به اين انتظار مي رساند كه وزارت بازرگاني ميتواند كنترل محسوس و نا محسوس خود را در جهت كنترل قيمت ها اعمال كند، زيرا تجربه نشان داده كه قوانين و مصوبه هاي بسيار شديداللحن شايد بتواند سدي در برابر افراد سودجو باشد، ولي گستره و قلمرو آن افراد كمتري را تحت شمول خود قرار خواهد داد. در حالي كه راه حل جريان در دست اقتصاددانان و متخصصين اين علم است و برخورد علمي و كارشناسانه اي را از ناحيه متخصصين وزارت بازرگاني مي طلبد و طبيعي است كه تامين ضمانت اجراي قوي و فوري آن نيز از وظايف قوه قضاييه است.

تكمله: امروز، بيشتر از هميشه نيازمند همكاري وزارت بازرگاني هستيم با  قبول اين واقعیت كه در جامعه ما افزايش قيمتها بيشتر از اينكه تاثير اقتصادي داشته باشد، تاثير رواني روي مردم دارد اين را هم بايد بپذيريم كه درآمد دولت بيشتر شده و اين افزوده بايد در راه تأمين رفاه مردم هزينه گردد، زيرا در تمام جوامع شاهد رشد قيمتها هستيم ولي رفاه و آسايش مردم نيز به همان ترتيب اگر بيشتر نشود تامين خواهد بود. لذا در عين حال كه رشد قيمتها واقعيتي انكار نا پذير است اين بار وزارت بازرگاني ميتواند با تمهيدات كارشناسانه خود در  تقسيم عادلانه ثروت وكاهش فشار اقتصادي و رواني بر مردم، نقش موثرتري داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 12:19  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

از بخشنامه غیر علنی تا قانون علنی

 

لیلا حیدری

اصل خبر: اعضای کمیسیون حقیقت یاب احکام سنگسار در ایران، با انتشار نامه ای خطاب به رییس قوه قضاییه، خواستار لغو رسمی و علنی سنگسار در ایران شدند .

موضوع از چه قرار است؟ در حالی که خبرهای منتشره حاکی از تدارک برنامه های لازم برای اجرای دو حکم سنگسار در تاکستان قزوین بود، بر اساس بخشنامه رییس قوه قضاییه اجرای حکم سنگسار در این شهر متوقف شد. اعضای کمیسیون حقیقت یاب احکام سنگسار در ایران، ضمن تشکر از اقدام به موقع رییس قوه قضاییه، از اینکه چنین حکمی به گونه ای دیگر به اجرا گذاشته شود و موجبات وهن اسلام و محکومیت ایران در مراجع بین المللی را فراهم آورد، ابراز نگرانی کرده و از رییس قوه قضاییه انتشار علنی بخشنامه مربوطه و تبدیل شدن آن به قانون را خواستار شده اند.

تحلیل موضوع: بنا نداریم  با یادآوری بند 2 ماده 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد که صدور حکم اعدام را در کشورهایی که اعدام را لغو نکرده اند، فقط در مورد مهمترین جنایات روا می داند و یا ماده 7 همان میثاق که آزار و شکنجه و مجازات و رفتارهای خلاف انسانی یا ترذیلی را منع کرده است،  محکومان به رجم یا سنگسار را تبرئه کنیم؛  چرا که عمل زنا از نظر همه ادیان قابل مجازات است. اما چرا به جای اصلاح و تجدیدنظر نوعی در این قوانین ، صرفاً وقتی که موضوع سنگسار به جراید کشیده می شود ، با صدور بخشنامه و دستور توقف،  از اجرای موردی آن جلوگیری می کنیم؟ اگرچه محکوم به سنگسار بعد از قطعیت حکم و قبل از اجرای آن می تواند درخواست عفو کند ( البته مشروط بر اینکه حکم بر مبنای اقرار وی صادر شده باشد) اما  در سیستم قضایی که دست قاضی برای صدور احکام حق الله و حق الناس،  به علم خویش، الا ماشاءالله باز است و در تدوین قوانین شکلی در مرحله رسیدگی مقدماتی که خشت اول پرونده کیفری را تشکیل می دهد، دست وکیل را کوتاه کرده و می گذاریم تا ثریا دیوار کج برود،  آیا  می توان به عادلانه بودن این احکام امیدوار بود و به صدور بخشنامه های مقطعی و یا دستور توقف اجرای حکم و انتشار علنی آن، حتی از سوی بالاترین مقام قضایی کشور تا وقتی که به قانون تبدیل نشده، دل خوش کرد؟

تکمله: راستی، یک بام و دو هوا بودن وضعیت این جرایم ، صدور حکم و اجرای آن نسبت به برخی محکومان و یا دستور عدم اجرای آن نسبت به برخی دیگر از محکومان، بی اعتنایی به قوانین است یا مخدوش کردن استقلال قاضی؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 12:18  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

از نافرمانی مدنی تا نافرمانی مجرمانه

دکتر علی صابری

 

 

اصل خبر: فرمانده نیروی انتظامی و دادیار امنیتی تهران از 17 آتش سوزی در پمپ بنزین و بازداشت 80 اخلالگر خبر دادند.

موضوع از چه قرار است؟ سه شنبه شب گذشته که پس از اعلام ناگهانی سهمیه بندی بنزین، شبی پر حادثه برای پایتخت بود، علاوه بر این آتش سوزیها، تخریب و سرقت از فروشگاههای بزرگ را نیز در پی داشت. حال، صرفنظر از اینکه «استراتژی غافلگیری» در موضوعی به این مهمی که می بایست با برنامه ریزی ملی همراه باشد، چه میزان با منطق کشورداری تناسب دارد . و صرفنظر از این پرسش که  اینگونه قانونگزاری و اجرا، چه میزان متاثر از منافع ملی و مصالح عمومی جامعه است؛ آنچه مسلم است اینکه رفتار مجرمانه عده ای از مردم نیز نمی تواند قابل دفاع و غیر قابل تحلیل باشد.هر چند که این رفتار را معلولِ قانونگزاری بد و اجرای بدتر بدانیم.

تحلیل موضوع:  «نافرمانی مدنی» اصطلاحی است که برای نخستین بار در اوایل قرن بیستم، توسط  یک فیلسوف و حقوقدان به نام رونالد دورکین مطرح شده است. اما او  نیز، زمانی که قانونی ناعادلانه باشد، نهایتاً از طریق اعتصاب صنفی یا تحصن، این نافرمانی مدنی  را قابل توجیه می داند. بنابراین، «نافرمانی مجرمانه» هرگز قابل دفاع یا توجیه نیست! چرا که اولاً، جایگاه های پمپ بنزین و خودروهای  منتظر در صف و یا فروشگاه های اطراف، متعلق به بخش خصوصی  و یا به عبارتی، متعلق به مردمی از جنس خودمان است. ثانیاً، بر فرض هم که تخریب اماکن دولتی مورد قصد باشد، باز هم به دلیل تعلق آن اماکن و اموال به ملت، و موقت بودن اختیار دولت ها در تصرف آن، اینگونه نافرمانی های مجرمانه قابل توجیه نیست. با این حال، یادآوری مسئولیت مدنی دولت در قانونگزاری(دولت به معنای عام آن، و نه قوه مجریه) یادآوری مهمی است که بارها در این ستون نیز بدان اشاره شده است؛ مسئولیتی که اگر بی توجهی به آن تکرار شود، نه تنها با حصول این نتایج تاسف بار در سطح جامعه، قانون و قانونمداری  بی ارزش می شود، بلکه حتی، عبارت «دولت مسئول» نیز برای همیشه جای خود را به «دولت حاکم» می دهد. و این اتفاق، نمی تواند نتیجه ای به جز آغاز هرج و مرج و تداوم نافرمانی های مجرمانه، در بر داشته باشد.

تکمله: وقتی با وجود این همه اتفاق، سازمان تاکسیرانی اعلام می کند «کرایه ها گران نمی شود» (هر چند که در عمل شده باشد!) چرا به روال مرسوم همه جای دنیا، ما نیز افزایش قیمت بنزین را به شکل تک نرخی پیش بینی نمی کنیم!؟  مگر سازمان تاکسیرانی نمی تواند با وجود تصویب تک نرخی، باز هم از اینگونه خبرها بدهد!؟  راستی، وقتی از یک طرف، طرح سه فوریتی لغو سهمیه بندی بنزین گم می شود و از طرف دیگر، مجلس در همین وانفسا، از تعطیلات تابستانی اش نمی گذرد و وکلای ملت نیز چراغ بهارستان را خاموش می کنند و می روند،  موکلانی به نام مردم به کجا پناه ببرند و تعطیلات تابستانه را با این بنزین ناچیز و با آن فرزندانِ فارغ شده از کنکورشان، در کجا بگذرانند!؟  

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:29  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

انتقام یا جبران خسارت؟!

سعید دهقان

 

واحد اجرای احکام، اجرا نمی کند و واحد دولت، عذرخواهی!

 

 

برای اولین بار در یک پرونده حقوقی در کشور، خسارت زنان با خسارت مردان به طور مساوی پرداخت شد. برای اولین بار در یک رای داخلی، ازیک معاهده بین المللی به نام میثاق حقوق مدنی-سیاسی استفاده شد. برای اولین بار در قوه قضاییه، خسارات معنوی به رسمیت شناخته شده و حکم به جبران آن داده شد. برای اولین بار در یک حکم مدنی، دولت علاوه بر محکومیت به جبران خسارت میلیاردی، به عذرخواهی رسمی از شهروندان محکوم شده است. با این همه اما، این برای اولین بار نیست که مقامات مسئول در اجرای قانون و حق، از اجرای یک حکم قانونی امتناع می کنند. همچنان که برای اولین بار نیست که یک افتخار ملی که این بار در قالب یک رای قضایی متبلور شده در دست انداز سلیقه ها و اغراض شخصی، گرفتار آمده و مخدوش می شود. چرایی این مباحث، بماند برای کسانی که در عالم جامعه شناسی حقوقی ، اتفاقات پیرامونی را برای ثبت در تاریخ، آسیب شناسی می کنند و تحلیل.

بنده، با توجه به اینکه از نزدیک در جریان روند صدور این رای تاریخی و نیز موانع مصنوعی اجرای آن هستم، در این نوشتار، عجالتاً به نکاتی از پرونده ملی هموفیلی ها می پردازم که تاکنون کمتر در محافل عمومی بدان توجه شده است:

 

1- بیش از 1200 بیمار هموفیلی در سال 1376، در حالی به قوه قضاییه شکایت برده اند که اغلب تصور می کردند، تنها راه رسیدن به حقشان، راه انتقام است؛ بدین معنا که اگر کارمندی یا مسئولی با یک سوزن آلوده، آنها را به ایدز یا هپاتیت مبتلا کرد، آنها هم یک سوزن آلوده به آن کارمند یا مسئول دولتی تزریق کنند تا به قولی، دلشان خنک شود! این همان نگاهی است که در دل وجه «کیفری» این پرونده ورود کرده ، اما تاکنون و با وجود گذشت بیش از 10 سال از طرح آن، هنوز به نتیجه مشخص و قابل فهمی نرسیده است. حال آنکه، از سال 1381 که وکیل جوانی به نام دکتر علی صابری، وارد پرونده شد، روند پرونده را تغییر داده و با وجود اصرار موکلانش به انتقام، باب «حقوقی» پرونده را گشود تا این رای تاریخی در دستگاه قضایی ایران، به سرعت رقم بخورد. او که خود به دلیل نابینایی، معلولیت را با تمام وجود حس می کند، احساسات عریان موکلانش را با جامه قانون پوشانده است؛ اما نه آن جامه ای که خود بیماران مایل بودند آن را از بازار انتقام تهیه کنند. در چنین شرایطی، خیلی سخت است که یک وکیل بتواند موکلش را از چنین بازاری دور کرده و به دنیای منطقی به نام حقوق نزدیک کند. اما چنین اتفاقی رخ داد و با طرح بحث «جبران خسارت» در دادخواست، حق زنان برابر با حق مردان تامین شد.

 

این همان موضوعی است که جنبش زنان در ایران سالها به دنبال آنند، اما در چنین مواقعی، یا سکوت پیشه می کنند و یا حرکت هایی از این دست را به مثابه «چسب زخم» ارزیابی کرده و با همان نگاه رادیکالی، همچنان معتقدند که به جای اصلاح نگاه، قانون و رویه قضایی با استدلال و فرهنگ سازی، باید یک انقلاب تمام عیار در قوانین صورت گیرد! این در حالی است که، این رای پا را از برابری صرف فراتر نهاده و برای جبران  خسارات معنوی، 18 معیار را در نظر گرفته است: «سن، جنس، موقعیت اجتماعی به ویژه شغل، تاهل، نان آور بودن یا نبودن، داشتن اولاد، تحصیلات، طلاق ناشی از آلودگی، کاهش یا حذف فرصت های ازدواج به دلیل آلودگی، افسردگی روحی و فشارهای اجتماعی، محروم شدن بیمار از خدمات پزشکی به دلیل آلودگی، طول مدت بیماری، احتمال بازگشت بیماری در مورد درمان هپاتیت C ، از دست دادن شغل به دلیل آلودگی، فوت بیمار، وضعیت بازماندگان از نظر صغر سن و سرپرستی، داشتن دو آلودگی  HCV وHIV   وHBV به صورت همزمان، تعداد انجام دوره های درمانی بدون نتیجه و یا منجر به نتیجه.»

بنابراین، رای هموفیلی ها همزمان که چندین گام به جلو برداشت، چالش برانگیز هم شد؛ به گونه ای که حال، اگرچه جامعه ایرانی به دلیل جبران خسارت برابر برای مردان و زنان، به مدرن بودن آن ایمان آورده و راضی به نظر می رسد؛ لیکن این بار، اهالی علم حقوق بشر با اشاره به تعیین همین معیارهای 18 گانه برای جبران خسارات معنوی، بر این باورند که این معیارها، اصل اولیه حقوق بشر یعنی «برابری»  را مخدوش می کند؛ بحثی که اکنون می توان به قضاوت افکار عمومی گذاشت.

شخصاً تصور می کنم، هر چند برابری در مباحث کلان انسانی یک اصل مسلم و مبناست، اما بعید است که بتوان این موضوع را در مباحث خرد و موردی نیز حاکم دانست. چرا که اگر قرار بود، به برابری جبران خسارت 86 زن بیمار با 888 مرد در این پرونده دلخوش باشیم و یادمان برود که تفاوت های فاحشی میان یک بچه شیر خواره با یک مرد یا زن سرپرست خانوار هست؛ در آن صورت، اصل «برابری» خیلی زود به ضد اهداف حقوق بشری تبدیل شده و به بی عدالتی دامن می زد. در اینجا، بحث از عدالت است با درک صحیح از تفاوت ها، و نه برابری صرف به قیمت زوال عدالت. گو اینکه، بر اساس آموزه های حقوق عینی بشر، قرار نیست انگشتان دست یک پیانیست یا یک جراح ماهر، با انگشتان دست یک معلم یا یک کارمند یا کارگر ساده، «برابر» ارزیابی شوند!

پرسشی که در این مقطع می توان مطرح کرد، شاید این باشد که با توجه به نظر قاضی نصیرایی مبنی بر انتخاب حداقل یک پنجم و حداکثر یک دیه کامل انسان برای جبران خسارات معنوی بیماران، تکلیف بیماری که مشمول چندین مورد از این موارد 18 گانه می شود چیست؟ آیا برای او، این سقف تعیین شده(حداکثر یک دیه کامل برای جبران خسارت معنوی)  کفایت می کند؟

پرسش دیگر اینکه، خسارتی که به بیمار از بابت «کاهش یا حذف فرصت های ازدواج به دلیل آلودگی» پرداخت شده، آیا در صورت اقدام او به ازدواج ، بدون توجه به این بیماری، پس گرفته می شود؟  در صورت مثبت بودن پاسخ، چگونه و با چه ساز و کاری؟  و پرسش آخر اینکه، آیا برای یک پسر یا دختر 8 ساله در جمع این بیماران هم، معیار «کاهش یا حذف فرصت های ازدواج به دلیل آلودگی» در نظر گرفته شده است؟  اگر پاسخ منفی است، در صورت رسیدن آنها به سن ازدواج و ماندن این بیماری در بدن آنها تکلیف چیست؟ و اگر پاسخ مثبت است، در صورت حصول پیشرفت در تکنولوژی پزشکی و درمان آنها، تکلیف مبالغ پرداخت شده چیست؟ آیا می توان به دارا شدن ناعادلانه استناد و این مبالغ را از آنها پس گرفت؟!

با طرح این پرسش ها، هرگز قصد ندارم به  اعتبار این رای تاریخی خدشه ای وارد کنم، اما باید بپذیریم، حال که برای رسیدن به «عدالت»، چاره ای جز دور زدن اصل «برابری» نداریم؛ عدالت را می بایست همه جانبه عمل کنیم تا مرتکب تبعیض و یا پرداخت بدون جهت نیز نشویم. در این پرونده، قاضی شخصاً خسارات معنوی را تعیین کرد؛ با این استدلال که  در دنیا نیز برای تعیین خسارت معنوی، قرار ارجاع امر به کارشناسی را صادر نمی کنند و  قاضی را در این مورد، به عنوان یک شهروند اجتماعی عادی، یک کارشناس و خبره می دانند. حال آنکه برای رسیدن به معیارهایی همه جانبه به منظور جبران عادلانه خسارات واقعی و عینی در این گونه پرونده ها، وجود هیاتی از کارشناسان مرتبط با پرونده اشخاص به عنوان «هیات منصفه» ضروری به نظر می رسد.

 

2- هر چند قانون مدنی ایران از حدود 80 سال پیش، آن دسته از معاهدات بین المللی را که دولت بدان پیوسته، در حکم قانون داخلی دانسته و از همین رو می توان برای دفاع یا صدور رای بدان استناد کرد؛ لیکن تا پیش از صدور رای هموفیلی ها، چنین استناداتی در یک رای قضایی داخلی سابقه نداشته است. دفاع جانانه وکیل و تصمیم شجاعانه قاضی مربوطه در این پرونده، در استناد به این جواز قانونی در بکارگیری میثاق های بین المللی، خود می تواند فتح بابی باشد برای دیگر قضات و وکلای دادگستری تا همنوا با هم، از تمامی ابزارهای  قانونی و حقوقی برای اجرای عدالت استفاده کنند. اما آنچه در این رای مغفول مانده، این است که دولت تا کنون ، یا با استناد به صدر ماده 11 قانون مسئولیت مدنی، کارمندان خود را شخصاً مسئول جبران خسارت معرفی و از خود سلب مسئولیت می کرد و یا به استناد ذیل این ماده، اعمال خود را جزو اعمال حاکمیتی تلقی کرده و به این دلیل که اینگونه اقدامات برای تامین منافع اجتماعی است، در صورت ورود ضرر به دیگران، خود را مجبور به پرداخت خسارت نمی دانست؛ حال آنکه استناد به میثاق حقوق مدنی سیاسی در این رای ، نشان داد که مسئولیت مدنی دولت در جبران خسارات وارده به شهروندان، صرف نظر از اعمال حاکمیتی و یا اعمال تصدی، قابل توجه است.

 به این بند از ماده دوم میثاق حقوق مدنی سیاسی توجه کنید:  بند سوم: «هر دولت طرف میثاق متعهد می شود که: الف) تضمین کند که برای هر شخصی که حقوق و آزادیهای شناخته شده در این میثاق درباره او نقض شده باشد، وسیله مطمئن احقاق حق(جبران موثر) فراهم بشود، هر چند که نقض حقوق به وسیله اشخاصی ارتکاب یافته باشد که در اجرای مشاغل رسمی خود عمل کرده اند. ب) تضمین کند که شخص مدعی دادخواهی و جبران، امکان این را داشته باشد که حقوق وی توسط مقامات صالحه قضایی، اداری یا تقنینی یا هر مقام دیگری که به موجب مقررات قانونی آن کشور صلاحیت دارد، مورد رسیدگی قرار گیرد و همچنین امکانات تظلم و جبران قضایی را توسعه دهد. ج) تضمین کند که مقامات صالح حکم صادر بر حقانیت (جبران ) را به موقع اجرا بگذارند. »

با توجه به مفاد این بند از میثاق، می توان به این نتیجه رسید که تفکیک میان اعمال حاکمیت و اعمال تصدی، و نسبی شمردن مسئولیت مدنی دولت به استناد اینگونه تفکیک ها، امری تصنعی و خودساخته است که در نهایت ، صرفاً در مسائل تئوری حقوق داخلی -آن هم شاید- خوراک بحث واقع شود. اما در مباحث حقوق بین الملل و به ویژه زمانی که یک معاهده بین المللی وارد قوانین داخلی کشور می شود، دیگر بحث از عدم مسئولیت دولت یا مسئولیت نسبی آن، بحثی ناصواب و انحرافی است. هر چند در این پرونده به طور خاص، ایجاد مفر به استناد این بحث ها، اساساً محلی از اعراب نداشته است؛ چرا که واردات فرآورده های خونی توسط بخشی از حاکمیت ، در زمره اعمال تصدی است و از این حیث حتی صرف نظر از مفاد میثاق مسئولیت دولت، مطلق  بوده و هست. مضافاً اینکه، مطابق ماده 6 میثاق حقوق مدنی سیاسی نیز، دولت ها در تامین «حق حیات» شهروندان، وظیفه ای ذاتی دارند که به زور هیچ کدام از مسائل صرف تئوری و تفسیرهای رنگارنگ، نمی توان و نباید از این گونه مسئولیت های مطلق شانه خالی کرد؛ به ویژه مسئولیت دولت های اسلامی در جبران خسارات و ترمیم زیان های وارده که به استناد قاعده فقهی «لاضرر و لا ضرار فی الاسلام» نیز نمی بایست جبران نشده باقی بماند.

 

3- اینکه چرا اجرای این رای تاریخی، با آن همه تاکیدات موکد رییس قوه قضاییه و تبلیغات گسترده دستگاه قضایی در راستای بهره برداری مثبت از آن در فضای بین المللی، به تاخیر افتاده و از سوی مقامات اجرای احکام با چالش های متعدد مواجه می شود؟ و یا اینکه چرا دادستانی به عنوان مدعی العموم، برای احقاق کامل حق این عده از شهروندان بیمار وارد عمل نمی شود و به استناد ماده 576 قانون مجازات اسلامی، با متخلفان برخورد نمی کند؟ همان پرسش هایی است که افکار عمومی، دست کم در محافل حقوقی و قضایی در انتظار پاسخ آن است.

نمی دانم این برخوردهای سلیقه ای و تعلل مفرط و زیانبار در اجرای یک حکم شایسته ملی، چه میزان با میزان حق الوکاله و نیزجوان، جسور و قانونمند بودنِ وکیل پرونده ارتباط دارد؛ اما همین اندازه می دانم که آیین نامه تعرفه حق الوکاله که عجولانه توسط بخش های تازه تاسیس و موازی قوه قضاییه تدوین و ابلاغ شده است، با آن سقف های کوتاه و متزلزل در ورود به حریم اصل حاکمیت اراده، هرگز نمی تواند بی ارتباط با حق الوکاله بالای این پرونده باشد.(هر چند که وکیل نابینای این پرونده ملی، به وعده ای که در دانشگاه تهران به بیماران یا همان موکلانش داده، جامه عمل پوشانده باشد و نیمی از حق الوکاله اش را - هنوز نگرفته-  به تجهیز تکنولوژی درمان همین بیماران اختصاص داده باشد! )

راستی، با توجه به بروز ترس، اضطراب و اختلالات عصبی، قطع امید از زندگی، بی انگیزگی در کار و تحصیل و اساساً حیثیتی بودن موضوع ابتلا به بیماری ایدز و هپاتیت، آیا «درج آگهی متضمن اعاده حیثیت از بیماران در روزنامه  و نیز مکاتبه با بیماران » که به عنوان بخشی از رای، برای جبران خسارات معنوی به بیماران پیش بینی شده، کار سخت و عجیبی است که وزارت بهداشت، از انجام آن سرباز می زند؟! چه سخت و عجیب باشد و چه نه، مقامات وزارت بهداشت به این دلیل و قاضی اجرای احکام نیز به دلیل جلوگیری از اجرای حکم مقام قضایی، مطابق ماده 576 قانون مجازات اسلامی، به انفصال از خدمات دولتی از یک تا پنج سال محکوم می شوند.

از حکم قانون و سکوت اجرا که بگذریم، وقتی علاوه بر این بیماران، به یاد دختران و پسران جوانی می افتم که به دلیل مبتلا شدن پدر یا مادرشان به بیماری ایدز(از این طریق)، زیر تیغ تیز نگاه معنادار مردمی هستند که دانسته یا ندانسته- آنها را نیز از حقوق فطری و ذاتی شان محروم می کنند،  ناخوداگاه آرزو می کنم که ای کاش، کارشناس مسئول در دفتر حقوقی وزارت بهداشت بودم و به نحوی از انحا مقامات عالیه آن وزارتخانه را، دست کم برای آن بخش از حکم قضایی که عذرخواهی رسمی را نشانه گرفته است،متقاعد می کردم!

تکمله: «افراد نباید به بهانه ضعف یا غلط بودن قانون، از پذیرش آن سرباز زنند و توجه و عمل به قانون، ولو اینکه آن قانون دچار ضعف یا اشتباه باشد باید از طرف همگان رعایت شود.» این جمله، بخشی از اظهارات نیازی رییس سازمان بازرسی کل کشور است که، تصادفاً در جمع روسای دفاتر بازرسی و اعضای هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی مطرح و تاکید شده است که «هر کس انقلابی تر است، باید قانونمند تر باشد.»  حال، با توجه به اصرار مقامات قضایی و دولتی در این پرونده، به عدم توجه به یک قانون صحیح( و نه ضعیف یا غلط) و نیزعدم  اجرای یک حکم  ملی؛ قضاوت با شما !

 

(این مطلب نیمه اول تیر ماه ۱۳۸۶ در مجله شهروند چاپ شد)

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:28  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

قانون اساسی و موعظه دولتی

علی بایرام پور

 

اصل خبر : وزیر رفاه گفت : اگر نیاز ندارید ، کالا برگ ارزاق عمومی نگیرید.

 

موضوع از چه قرار است ؟  مصری در همایش بین المللی "جامعه ایمن" و همایش ملی "توانمندسازی اجتماع محور" گفت: از افرادی که دارای تمکن مالی نسبی هستند درخواست می کنم، با دریافت نکردن کالابرگ ارزاق عمومی ، اجازه دهند از محل این کالا برگ ها، به افراد نیازمند کمک شود.

 

تحلیل موضوع: صرفنظر ازاینکه آیا همه موفق به دریافت کالا برگ می شوند و یا همانند کارت هوشمند سوخت، به هزار و یک دلیل عده ای نمی توانند آنرا دریافت کنند و نیز در صورت دریافت کالا برگ، آیا توزیع به موقع و مناسب آن به گونه ای بوده که حتی افراد نیازمند بتوانند از آن استفاده کنند یا نه؛ پرسشی که در این مقطع به طور جدی مطرح می شود این است  که آیا منظور وزیر رفاه از عدم دریافت کالا برگ توسط عده ای که به زعم ایشان نیازمند نیستند، آن است که ارزاقی که ارائه آن طی کالا برگ با قیمت کمتر وظیفه دولت است - که البته معمولاً به علت عدم توزیع نامناسب به دست مستحق نیز نمی رسد-  از این پس تنها به قشر نیازمند ارائه شود؟! این در حالی است که مشکلات استفاده از کالا برگ ، نظیر آنکه قشر مستضعف و مستحق باید مدتها منتظر بمانند تا کالا برگی اعلام شود و بعد در معدود جایگاهی در پی ایستادن های متوالی موفق به دریافت آن شوند، گاه همان نیازمند را نیز وادار می کند تا عطای دریافت آنرا به لقایش ببخشد. از همین رو، عدم دریافت کالا برگ به علت دریافت قشر بی نیاز نیست، بلکه ناشی از توزیع نامناسب دولت است و نحوه ناصحیح مدیریت بر کالا برگ که نا گفته پیداست بیشتر از آنکه دوای درد نیاز اساسی مردم باشد، به شغل کاذب و نا مولدی همچون کوپن فروشی  پر و بال می دهد. مضافاً اینکه، این چنین گفتارها و اقداماتی که در راس یک وزارتخانه صورت می گیرد، در تناقض آشکار با اصول 20 و 43 قانون اساسی است که بر حقوق مساوی مردم و نیز تکلیف قانونی دولت در تامین نیازهای اساسی همه مردم، تاکید دارد.

تکمله: به نظر می رسد، وزیر رفاه که  این بار برای تامین نیازهای اساسی مردم به پند و موعظه روی آورده ، فراموش کرده است که مردم به وظیفه انسانی و اخلاقی خویش نیک آگاهند و امتحان خود را نیز پیش از این در دوران جنگ و پس از آن پس داده اند. اینک  نوبت به دولت رسیده است که در یک آزمون ساده، موفق بیرون آید؛ بی آنکه نانی که بر سر سفره غنی است را از آنِ فقیر بداند و بخواهد با موعظه، مسئولیت خویش را بر دوش مردم بگذارد. اینطور نیست!؟

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:18  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مردی که فقط خرجی می دهد!

سعید دهقان

 

گاهی اوقات یادمان می رود که چرا ازدواج کرده ایم و اساساً فلسفه ازدواج چیست!

یا به نحوی افراطی، ازدواج را کعبه آمالمان می پنداریم و به محض ملاحظه نشیب و فراز زندگی مشترک،  از آن زده شده و به دنبال راه فراریم. و یا به طرز عجیبی، وسواس داریم و در مقابل هر گزینه پیشنهادی، با این جمله تکراری موضع می گیریم که : «یک عمر زندگی است؛ نمی توانم هر کسی را انتخاب کنم»! حال، صرف نظر از اینکه در میان آن همه «هر کس» ها، ما خود «چه کسی» هستیم وکجای کاریم . و صرف نظر از اینکه گاهی سالهای سال این جمله تکرار می شود و زمانی به خودمان می آییم که دیگر عمری نمانده تا با سخت گیری بگوییم«یک عمر زندگی است »! آنچه مسلم است اینکه، تا مشاوره پیش از ازدواج از تمامی جنبه های حقوقی و روانی جدی گرفته نشود، بعید می دانم ذره ای از ناحقی ها و بی مسئولیتی های موجود در زندگی زوج های جوان کاسته شده و در نتیجه، آمار طلاق تکانی بخورد و از این وضع تکان دهنده رها شود.

اخیراً و بعد از آغاز به کار کلیینک های حقوقی، نمونه پرونده های قابل تاملی در این مرکز مطرح می شود که به جرات می توان گفت، شاید اگرمشاوره حقوقی پیش از ازدواج، جدی گرفته شود و طرفین با حقوق و تکالیفشان به درستی آشنا شوند، حدود نیمی از این مراجعه ها منتفی شده و آمار طلاق نیز متعادل تر می شود. به این پرسش دقت کرده و خود قضاوت کنید که نتیجه گیری ما تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است:

مدتی است که شوهرم منزل را ترک کرده و وظایف زناشویی خود را انجام نمی دهد؛ آیا به صرف اینکه خرجی مرا می دهد، من حق ندارم شکایت کنم؟

 نمی دانم چه کسی این ذهنیت را برای ایشان ایجاد کرده که حق شکایت ندارند، اما شما تایید می فرمایید که پرسش هایی از این دست را نمی توان در یک پرسش و پاسخ ساده خلاصه کرد و به آسانی از کنارآن گذشت؟ اگر قرار بود هدف از ازدواج و ایجاد یک زندگی مشترک را صرفاً پول یا پرداخت نفقه می دانستیم، شاید اوضاع خیلی متفاوت بود. در آن صورت، اولاً هیچ دختری تن به ازدواج نمی داد؛ چون علاوه بر مخدوش شدن عزت نفسش، به طور قطع به این نتیجه می رسید که بهتر است در منزل پدری بماند و از رفاه مالی بیشتری به نسبت زندگی یک جوانی که در اول راه است، برخوردار باشد . ثانیاً، «زندگی مشترک» معنایی نداشت؛ چون ازدواج از معدود عقودی است که غیر مالی است و وجود اموری مالی مانند «نفقه و مهریه» در دل آن، هرگز ماهیت این عمل حقوقی را عوض نمی کند. ثالثاً، بعید می دانم که بتوان «تمکین» را مختص زنان دانست و هر سوء رفتار مرد را به واسطه مرد بودن، توجیه کرد! چرا که در آن صورت، مقتضای ذات عقد ازدواج که همانا روابط زناشویی و ایجاد نسل در مسیر روابط عاطفی است، از بین رفته و دیگر مفهومی به نام «عقد» باقی نمی ماند تا تکلیفی به نام «نفقه» و حقی به نام «شکایت» محلی از اعراب داشته باشد! به علاوه آنکه، این مورد، جزو همان شروطی است که در ضمن عقد، مرد با امضای آن، تعهدی برای خود و حقی برای زوجه در نظر گرفته است؛ حقی به نام وکالت در طلاق.

از طرفی، تمکین زن و شوهر از یکدیگر - چه به صورت عام و چه به صورت خاص- جزیی از حُسن معاشرت آنها تلقی می شود و هر گونه رفتاری برخلاف این قاعده از سوی مرد، بدون تردید، زن را با عُسر و حَرَج(تنگدستی و فشار) مواجه می کند. کما اینکه، در حال حاضرقضات دادگاههای خانواده نیز، زنانی را که شوهرانشان به نحوی از انحا، وظایف مربوط به روابط زناشویی شان را انجام نمی دهند، و یا  دخترانی را که به مدت 3 سال، عقد کرده در منزل پدری شان، در انتظار می مانند، مشمول قاعده عسر و حرج دانسته و به نفعشان حکم می دهند. راستی، چرا کار ما اغلب  به این جاها می کشد؟!

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:16  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

من یک افغانی اخراج می کنم؛ پس هستم!

الهام یوسفیان

اصل خبر: روند بازگرداندن اتباع افغاني به كشورشان، به سرعت در حال انجام است.

موضوع از چه قرار است؟ ماجرا از روزي شروع شد كه ، آنهايي كه براي مشكل اشتغال جوانان ايراني به دنبال راه حل مي گردند ، مدتي پيش به اين نتيجه رسيدند كه كليد حل مسأله را يافته اند: «ما اين همه جوان بيكار و نيازمند شغل داريم، آنوقت بايد اتباع افغانستان در كشور ما مشغول به كار باشند!؟» بنا بر اين، اخراج افغانها از كشور در دستور كار قرار گرفت و پس از آزمايش انواع روشها، متصديان امر دريافته اند كه جز با قهر و غلبه نمي توان اين غاصبانِ جايگاه جوانان ايراني را وادار كرد كه دست از اقتصاد و اجتماع اين مملكت بردارند و به كشور خود بازگردند و بگذارند جوان ما از بيكاري و استيصال رهايي يابد!

تحليل موضوع: در اينجا، نمي خواهم بپرسم كه آيا جوانان ما كه هر كدام دست كم يك مدرك كارشناسي در دست و دنيايي آرزوهاي دور و دراز در سر دارند ،خواهند پذيرفت كه به عمق چندين متري بروند و چاه حفر كنند، يا در نظافت معابر و آبياري و نگاهداري از بوستان هاي شهر شركت کنند؛ چرا که شايد بگوييد، اگر مجبور باشند، چه بسا كه به اين قبيل كارها هم تن بدهند. حتي نمي خواهم بپرسم كه آيا تضميني وجود دارد كه تبعه افغان از همان دم مرز، دوباره و از راه هاي غير قانوني به ايران باز نگردد و اين همه وقت و هزينه را به هدر ندهد؛ زيرا احتمالاً خواهيد گفت كه با نظارت دقيق مي توان اين امكان را به صفر نزديك كرد. آنچه در اينجا مورد بحث است، اين پرسش است كه آيا در اين روند - كه ظاهراً با شدت و قاطعيت در حال انجام است- تعهدات دولت به موجب ميثاق حقوق مدني-سياسي و ساير اسناد بين المللي حقوق بشر، مورد توجه قرار مي گيرد يا خير؟ بد نیست بدانیم که كميته حقوق بشر به عنوان مهم ترين نهاد تفسير كننده ميثاق - اعلام مي كند ، طبق يك اصل كلي، تمام افراد حاضر در قلمرو سرزمين يك دولت -اعم از تبعه و بيگانه- از حقوق مندرج در ميثاق برخوردار خواهند شد، مگر آن كه خلاف اين امر تصريح شده باشد. از سوي ديگر، به موجب اعلاميه «حقوق انساني افرادي كه تبعه كشوري كه در آن زندگي مي كنند نيستند»، بسياري از حقوق بنيادين بشر، براي بيگانگاني كه به صورت غير قانوني وارد كشورها مي شوند نيز بايد رعايت شود.

تكمله: راستی، آيا در هنگام دستگيري و انتقال و اخراج اتباع افغان، مطابق با معيارهاي حقوق بشري با آنها رفتار مي شود؟ آيا آنها در مقابل سوء رفتار یا هرگونه رفتار تحقير آميز ، مورد حمايت قرار مي گيرند؟ و اساساً آيا، براي حفظ اموال و حقوقي كه احتمالاً در ايران دارند، فرصت و امكانات كافي در اختيارشان قرار مي گيرد ؟

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:15  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

نقض حقوق طبیعت با سایه صنعت

سعید دهقان

اصل خبر : رییس قوه قضاییه در نشست شورای شورای حفظ حقوق بیت المال در اراضی ملی و منابع طبیعی گفت: مراقبت از منابع ملی و طبیعی، بسیار مهم وضروری است و باید با جدیت و برنامه ریزی مناسب اقدام کرد.

موضوع از چه قرار است؟ اظهارات اخیر رییس محترم قوه قضاییه، درست در روزهایی منتشر شد که، از شمال کشور خبر رسید: در پی سفر استانی رییس جمهور به گیلان و مصوبه هیات وزیران درباره راه اندازی کارخانه پتروشیمی در مرکز این استان، یک زمین 120 هکتاری که سراسر طبیعت بکر با انبوهی از درخت توسکا و نظایر آن است، برای این کار در نظر گرفته شده و قرار است با تخریب این حجم عظیم از یک جنگل طبیعی، یک کارخانه بنا شود.

تحليل موضوع: شخصاً، به عنوان یک شهروند عاشق طبیعت و قانون، نه تنها هیچ خصومتی با گسترش صنعت ندارم، بلکه تصور می کنم هر چه از این دست صنایع رشد کند، به نفع مملکت و آیندگان خواهد بود.اما قرار هم نیست، برای جبران کم کاریهای فراوان در این مقوله، بدون مطالعه و تحقیق از اهالی منطقه و بررسی تمام زوایای ملی، یک تصمیم محلی گرفت. مضافاً اینکه در همان منطقه شمال، به اندازه کافی زمین های موات و رها شده در اختیار دولت هست که بتواند به استناد اصل 45 قانون اساسی، «بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید» ؛ بدون اینکه ضرورتی باشد برای تخریب غیر قابل جبران محیط زیست، آنگونه که اصل 50 قانون اساسی صراحتاً ممنوع اعلام کرده است.و البته، بدون اینکه لازم باشد برای درست کردن ابرو، چشم را کور  کنیم!

تکمله: یادم می آید اولین بار که وارد آلمان به عنوان یک کشور صنعتی می شدم، در ذهن خودم، یک کشور خشک و سراسر صنعت ترسیم کرده بودم.در حالی که 48 درصد از شهر برلین، در قلب این کشور صنعتی، طبیعت است و تقریباً هر شهروندی برای اینکه به منزل یا محل کارش برسد، باید از وسط فضاهای سبز طبیعی بگذرد! چه کسی معتقد است برای صنعتی شدن، الزاماً باید تیشه به ریشه طبیعت و جنگل هایمان بزنیم؟! بنده که با شنیدن این خبر، ناخودآگاه به یاد آن بنده خدایی افتادم که خسته از روزگار و کار و بار، بدون اینکه مزاحم کسی باشد در گوشه ای از یک فضای وسیع برای استراحت، خوابیده بود. فردی از گرد راه رسید، به سختی بیدارش کرد و گفت: «کمی آن سو تر بخواب؛ من  میخواهم اینجا بخوابم»!

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:13  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

عادلانه ترین فرار از قانون ناعادلانه

دکتر علی صابری

 

 

دیه که با توجه به ریشه های تاریخی و فقهی خود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در قوانین ایران راه یافته است، از همان آغاز موضوع بحث بر انگیزی می شود. دامن زده شدن به این بحث ها شاید به دلیل نبود الگوی اجرایی مناسب در نظام های جدید حقوقی حتی در کشورهای اسلامی (دست کم مبتنی بر فقه امامیه ) باشد. اما هر چه هست و هر چه باشد، آنچه مسلم است اینکه، دیه از احکام امضائی اسلام است که ازاعراب پیش ازاسلام گرفته شده است.

 نخستین بحث حقوقی به مانند هرموضوع دیگر، پیرامون ماهیت شکل می گیرد. بازگشت پرسش (یا به قول فقها، تحریر محل نزاع) این نکته است که، دیه آیا مجازات است یا جبران خسارت؟ برآیند بحث آن است که این موضوع، ماهیت دوگانه دارد. گرچه به لحاظ شکلی، درقانون مجازات اسلامی بیان شده، اما در طبیعیت خود چهره جبران خسارتی آن بر چهره مجازات گرا می چربد. بدیهی است که دربعد تاریخی به لحاظ عدم تفکیک مجازات از جبران خسارت یا به عبارتی، قانون جزایی از قانون مدنی، بحث محل اعتنا نبوده و ادبیات حقوقی خاصی نداریم. دراین حالت است که دونگاه پدید می آید؛ یکی نگاه درونی که دیه را با شکل تاریخی خود جزء به جزء در حقوق امروز و بدون توجه به تغییرات مکانی و زمانی قابل اجرا می داند. ودیگری نگاه بیرونی که معتقد به حذف دیه به طور کلی است.

 نگارنده معتقد است، می توان نگاه سومی را بر گزید و آن استفاده از مزایا ی دیه ورفع ایرادات ظاهری آن است. برای مثال می دانیم که پرداخت اقلام  ششگانه دیه در اکثر موارد به صورت کالا انجام می شده ونه با پول؛ درنتیجه، گرچه برای پرداخت آن به زیان زننده مهلت داده می شده، اما این مهلت به زیا ن دیده، خسارتی وارد نمی کرد. چراکه تاثیر تورم هنگامی که کالا وسیله پرداخت است منتفی است. و بازروشن است که امروزه شیءاعتباری به نام پول دربٍٍده وبستان ها ،جایگزین کالا شده واگرقرارباشد درزمان اجرا که فاصله یک ساله یا دوساله و حتی سه ساله با زمان صدور حکم دارد، همان مقدار اولیه  پرداخت شود، زیان واقعی زیان دیده جبران نخواهد شد. اینجاست که دستگاه قضایی کشور با یاری گرفتن ازنظرات علماء عکس العمل نشان داده و ضمن تغییر نرخ اقلام  ششگانه درهر سال با توجه به تورم، مقررمی دارد که محاسبه این نرخ به قیمت روزاجرا صورت می گیرد، نه زمان صدورحکم! پس می بینیم که استفاده از این راهکار می تواند تاثیرشگرفی در جبران خسارت واقعی داشته باشد .

چنانکه گفته شد، تفکیکی بین مسئولیت جزایی و مسئولیت مدنی درفقه وجود ندارد، اما حقوق امروز ناگزیرازاین جدا سازی است. بیا ن مقررات دیه درقانون مجازات اسلامی، به هیچ وجه به معنی ناممکن بودن استفاده ازآن درمسئولیت مدنی نیست. ضمن آنکه اگر تغییر در نگاه به موضوع را بپذیریم، هم به لحاظ فقهی، هم به لحاظ قانونی و حتی با نگاه درونی نیز می توانیم معتقد باشیم که حال که نابرابری دیه بین زن و مرد در قانون مجازات اسلامی بیان شده، دست کم تا زمان تغییر نکردن آن مکلف و موظف به رعایت واجرا هستیم. اما صد البته می توانیم دیه را به عنوان راهکار خاص جبران خسارت درمسئولیت مدنی وجایی که پای هیچ جرمی درمیان نیست بپذیریم. اینجاست که ویژگی های مثبت دیه ازجمله محاسبه به نرخ اجرا رخ می نماید وایراد آن از جمله نابرابری برطرف می شود. چه، هیچ متنی از متون قانونی مانع جریان یافتن دیه در مسئولیت مدنی نیست واز سوی دیگر هیچ ماده قانونی، نابرابری دیه در مسئولیت مدنی را مقرر نمی کند .

حقوقدانان معتقدند، بدیهی ترین کارکرد دیه، پوشش هزینه های اولیه درمان است. اینکه خسارت زائد بر دیه به دلیل افزون بودن هزینه درمان از دیه تعیین شده قابل مطالبه است یا خیر، محل بحث است ومی توان استدلال کرد و نتیجه گرفت، اما اصل موضوع یعنی پوشش اولیه درمان با دیه محل اختلاف نیست. پس با ذهن عرفی اجتماعی، حتی بدون فمینیست بودن به این نتیجه می رسیم که به لحاظ نبود تفاوت در هزینه های درمان بین زن و مرد، دیه آنها دست کم درمسئولیت مدنی -جایی که مانع قانونی وجود ندارد- برابر تعین شود. نابرابری دیه در احکام فقهی مبتنی بر اجماع است واجماع در ادله چهار گانه فقه شیعه نیز، آسان ترین دلیل برای تغییر و به روزشدن؛ در نتیجه به آسانی می توان حتی با نگاه درون فقهی و درون حقوقی، با  رعایت احترام نسبت به قانون مصوب، راه گریز از آن ومحدود کردن دامنه اجرای آن را پیدا کرد.

نگاهی دیگر به مسئله دیه حتی در فقهی ترین شکل آن، نابرابری را غیر موجه جلوه می دهد. چنانکه می دانیم قانون مدنی ما تلفیقی است از فقه امامیه و حقوق فرانسه؛ مخلوطی که در فصل مربوط به خانواده چاشنی فقهی آن بیشتر است. اینجا شاید بتوان با استناد به مفاهیمی چون تعادل مجموعی یا تعادل سیستمی و غیره توجه کرد که چرا حکم به تنصیف ارث زن داده شده و یا چرا حق طلاق در دست مرد است. شاید بتوان به مدد میانجی چون مهریه ونفقه، استدلال منطقی در احکام قانون مدنی پیدا کرد. در هر حال، این بحث از موضوع این مقاله خارج است و جای آوردن استدلال طرفین و نتیجه گیری نیست، اما با گریز به بحث خودمان، حتی اگر کلمه به کلمه قانون مدنی به استناد استدلال های پیش گفته قابل توجیه باشد، نابرابری دیه را نمی توان پذیرفت.

 همه می دانند که هزینه درمان پای شکسته یک زن با پای مرد برابر است. همه می دانند که اگر بخشی از دیه جهت جبران از کار افتادگی زیان دیده طراحی شده، زن در جامعه امروز کارا محسوب میشود و حتی زن خانه دار که به لحاظ فقهی مستحق اجرت المثل کارهای منزل است (امری که دیگر صرفاً فقهی نیست و با قانون دارای ضمانت اجرا شده ) می تواند و باید هزینه از کارافتادگی خود بابت صدمه جسمی را از زیان زننده مطالبه کند ومقدار مطالبه شده باید مساوی مرد باشد. مگر نه آنکه سازمان تامین اجتماعی به زن و مرد حق ازکارافتادگی برابرمی پردازد؟ پس چرا باید درمواردی که زیان جسمانی به زن وارد شده، دست کم در مبحث مسئولیت مدنی، دیه زن را نابرابر دانست؟! بی گمان پایه استدلال سازمان تامین اجتماعی در پرداخت برابر به زن و مرد، افزون بر برابری کرامت ذاتی انسان، حضور و کارآیی برابر زن در جامعه است؛ زنی که با رعایت تمام تکالیف قانونی و شرعی خود، مجازبه داشتن شغل است و هنگام مراجعه به بیمارستان، هزینه درمان برابر با مرد می پردازد و با حق فقهی مالکیت بر دارایی خویش، مکلف به پرداخت هزینه درمان خویش است. هر چند زمان تغییر قانون مجازات اسلامی ،  با توجه به اظهارات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، امری قریب الوقوع می نماید؛ دست کم در مورد مسئولیت مدنی، بدون خروج از موازین فقهی که اینگونه است.

به نظر میرسد رویه قضایی ایران بعد از تاثیری که  دربرابری دیه اقلیت ها با مسلمانان به جا گذاشت و با دو دادنامه شجاعانه موجبات تصویب قانون را فراهم کرد، این بار آبستن یافتن راه حلی برای ورود دربحث برابری دیه زن و مرد است. دستگاه قضایی پذیرفته که دیه با ویژگی های مثبت خود ازجمله محاسبه به نرخ روز اجرا، قابل پذیرش در دعاوی مدنی است وبا همین نگاه، باز پذیرفته که دراین حالت، از استناد به قانون مجازات اسلامی فارغ است و بدون زیر پا گذاشتن قانون و با ایجاد کنار گذر به برابری دیه زن ومرد رسیده.  

اکنون آن حرف تاریخی و شاهکار استاد دکتر ناصر کاتوزیان را به یاد می آورم که همواره آن را در محیط بسته مدرسه حقوق تکرار می کردیم وآرزو داشتیم در عمل نیز مصداق آن را ببینیم که دیدیدم و آن اینکه: باید به دانشجویا ن و نو آموزان، راه اطاعت از قانون و به پیران و فرزانگان، راه فرار از قانون را آموخت. رویه قضایی در حد توان خویش از بند قانون ناعادلانه گریخته و سوار بر دو بال عدالت وانصاف، به سوی آسمان بی کرانِ برابری پرواز می کند  و بدون تخریب قانون یا انتظار طولانی برای اصلاح آن، اجری قانون ناعادلانه را به پائین ترین سطح خود می راند . حال باید دید که در این میانه، فرزانگان ما چه می گویند و قانونگذاران ما چه می کنند!

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:9  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

تلویزیون درست می گوید یا سردفتر؟

سعید دهقان

 

به اندازه کافی از ضرورت اطلاع رسانی صحیح حقوقی در رسانه ملی صحبت شد و اینکه، اگر قرار نیست با مشاوره از متخصصان علم حقوق، به رسالت این «دانشگاه عمومی» بیاندیشند، دست کم اطلاعات غلط ندهند،اما...

 چندی پیش، در یک سریال تلویزیونی(جایزه بزرگ)، اینگونه اعلام شده بود که اگر فردی گواهینامه رانندگی نداشته باشد و در حین رانندگی، مرگ کسی را رقم بزند، قتل او عمد تلقی شده و باید قصاص شود! در حالی که این موضوع در سانحه رانندگی، تعریف قتل غیر عمدی را به عمدی تبدیل نمی کند، بلکه صرفاً موجب تشدید مجازات می شود. و یا چندی بعد در سریالی دیگر(کلانتر) این چنین به ناظران احتمالی یک جرم القا شده بود که «کتمان حقیقت» جرم است! در حالی که هر فردی به عنوان یک انسان از حق سکوت برخوردار است و هیچ مقامی نمی تواند او را با این ترفندها و یا فشارهای دیگر، وادار به سخن گفتن نماید. گواینکه در مورد شخص متهم نیز فقط باید سکوتش را در صورتمجلس قید کرد، همین!  

در ادامه این نوع اطلاع رسانی،اخیراً هم سریالی به نام «ما چند نفر» از تلویزیون پخش می شود که رسماً یافته ها و  آموخته های حداقلی ملت را نیز به چالش می کشد! به این پرسش که از سوی آقای مرادی از تهران با ما در میان گذاشته شده،توجه کنید:

بعد از اینکه خانه ای را با قولنامه عادی از برادرزنم خریدم، تصمیم گرفتم با مراجعه به محضر{دفتر خانه اسناد رسمی} وکالتنامه ای از ایشان داشته باشم که این قولنامه هم در آن قید شده باشد. اما سردفتر قبول نکرد و از ما اصرار و از او انکار! در نهایت،او با بکار بردن اصطلاحات و عبارات قانونی سعی داشت اینطور به ما بفهماند که این کار غیر قانونی است. من هم که از آن عبارات حقوقی چیزی سر در نیاورده بودم، گفتم؛ ولی من در سریال «ما چند نفر» خودم دیدم که بازیگری که نقش سردفتر را بازی می کرد، این اقدام را قانونی می دانست و فقط برای این کار، می گفت بایداصل قولنامه را به همراه داشته باشیم! سردفتر هم عصبانی شد و گفت: «تلویزیون به جای اینکه اطلاعات حقوقی درست به مردم بدهد، از این اشتباهات فراوان دارد!» نظر شما چیست؟ تلویزیون درست می گوید یا سردفتر؟

پاسخ: از بحث نقش محوری رسانه ها – به ویژه رسانه ملی – در بالابردن سطح آگاهی های حقوقی مردم که بگذریم، عجالتاً حق با سردفتر است. طبق قانون، سردفتر نمی تواند در سند رسمی، به سند عادی اشاره کند. این بحث تخصصی هم که، وکالت در مقام بیع که به پشتوانه یک مبایعه نامه تنظیم می شود، با وکالت معمولی متفاوت است، موضوعی مستقل است که آن رااز بحث این پرسش خارج می دانم اما، در ادامه علاقه به تخصص گرایی در این عرصه، از دوستان وکیلی که در این ستون با ما همکاری می کنند، می خواهم که در جای خود به این مساله نیز بپردازند.

با این حال، شاید عجالتاً بد نباشد بدانیم که هر آنچه از طریق برنامه های رادیو تلویزیونی به عنوان اطلاعات غیر مستقیم حقوقی گفته می شود، الزاماً مبنای قانونی ندارد؛ تا برسد روزی که دیگر، حقوقدانان سخت ننویسند و غیر حقوقدان نیز ، آگاهی غلط حقوقی ندهد!

وکیل هم میهن نیز به طور خاص قصد دارد، علم حقوق را «عامه فهم» و «خاصه پسند» بنویسد؛ چرا که تصور می کنیم فقط این شیوه می تواند در رسانه های گروهی راهگشاباشد.

 

 وقتی محکومیم و نداریم!

 

و اما پرسشی که با دو تن از همکاران این ستون در میان گذاشتیم تا با توجه به حساسیت موضوع و تنوع نگاه و روش، از دو زاویه بدان پاسخ داده شود: اگر فردی به موجب حکم دادگاه کیفری به پرداخت دیه محکوم شده اما قادر به پرداخت آن نباشد و جلب وی نیز صادر شده باشد، آیا می تواند دعوای اعسار(نداری و تنگدستی)مطرح کند؟

پاسخ اول، فاطمه موذن: با توجه به ماهیت دوگانه و مختلط دیه از لحاظ مجازات و جبران ضرر وزیان(و چه بسا غلبه جنبه جزایی آن به جهت اینکه حکم به پرداخت دیه تنها در دعاوی کیفری و از محکمه جزا صادر می شود) هر چند که در پذیرش دعوای مذکور تردیدهایی وجود داشت، لیکن هیات عمومی دیوان عالی کشور با صدور رای وحدت رویه شماره 668 در سال 83 به اختلاف نظر در این باره خاتمه داد و اینگونه دعاوی را قابل طرح دانست. از این رو، شخص محکوم به پرداخت دیه می تواند چنین دعوایی را اقامه نماید، اما بهتر است پس از قطعیت حکم و قبل از انقضای مهلت قانونی، این دعوا طرح شود. این امر افراد کمتر از 18 سال را نیز شامل می شود.

پاسخ دوم، علی صابری: دیه ماهیت دوگانه دارد؛ بدین معنا که از لحاظ شکلی در قانون مجازات اسلامی بیان شده، اما به لحاظ ماهیتی مدنی است و فلسفه آن، جبران خسارت زیان دیده است. اتفاقاً در این جنبه است که ویژگی های بدیع دیه از قبیل «محاسبه به نرخ روز اجرا» رخ می نماید.

در فقه، هیچ دلیلی برای محکوم کردن زیان زننده به پرداخت دیه در مسائل مدنی مشاهده نشده و دادگاههای مدنی نیز می توانندهنگام جبران زیانهای جسمانی، به پرداخت دیه که حداقل زیان وارده است، حکم کنند.

پیش از صدور رای وحدت رویه دیوان عالی کشور، اعسار از پرداخت دیه و یا هر نوع محکومیت مالی، پس از زندانی شدن ممکن بود، اما با این رای، درخواست اعسار پیش از حبس نیز قابل رسیدگی است.

به نظر می رسد رای دیوان عالی، انعکاسی باشد از تحرک و مقاومت رویه قضایی در مقابل قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی. و علاوه بر آنکه این قانون با تعهدات بین المللی کشور از جمله میثاق مدنی و سیاسی و میثاق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناسازگار است، مورد سواستفاده نیز قرار گرفته و در مسائل صرف مدنی، از جمله مسائل خانوادگی موجب زندانی شدن افرادی شده که تصور شروع به جرم نیز در مورد آنها منتفی است، چه رسد به جرم!

 اینجاست که نقش واقعی رویه قضایی به ویژه در شاخه جامعه شناسی حقوقی – که متاسفانه در نظر و عمل مغفول مانده -  قابل اعتنا جلوه می کند. 

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:4  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

کنترل نامحسوس ،بدون قانون محسوس!

 

آرش صادقیان

اصل خبر: طرح کنترل نامحسوس تخلفات رانندگی، یکساله شد.

موضوع از چه قرار است؟ هرچند سابقه این طرح، به سالهای 77 و 78 برمی گردد که تحت عنوان «بازرسان مخفی» تبلیغ می شد؛ و هر چند این طرح یکساله نیز با وجود عدم مشروعیت قانونی، کمتر از سوی حقوقدانان نقد می شود، لیکن این موضوعات، همچنانکه در گذشته نتوانسته است تا مانع اخذ رای از هیات عمومی دیوان عدالت اداری* در خصوص «ممنوعیت درجه داران از جریمه کردن» باشد، اکنون نیز سکوت معنادار به ویژه حقوقدانان - نمی تواند دلیلی باشد بر  قانونی بودن این اقدام.

تحلیل موضوع: اینک، دلایل توجیهی اجرای این طرح و چکیده ای از دلایل رد آن: ا- «ایران رتبه اول کشته های تصادفات رانندگی را در دنیا دارد»؛ به شهادت رییس اداره تجهیزات فنی پلیس راه در استودیو خبر 21 سیما، در پایان هفته اول نوروز، آمار کشته ها چندان هم پایین نیامده. مضافاً اینکه افزایش آمار تصادفات در هر کشوری، ابتدا به عملکرد دولت یا مجری قانون مربوط می شود.  2- «70 درصد تصادفات ناشی از عامل انسانی است»؛ صرفنظر از وضعیت نابسامان و سلیقه ای آمار در ایران، آنچه مسلم است اینکه، تا زمانی که با وجود وضع اسفبار جاده ها، پلهای کم عرض بر سر پیچ های خطرناک و یا چاله ها(بخوانید خندق ها!) مسئولیت مدنی دولت در اغماست، اعلام چنین آمارهایی دور از انتظار نیست. 3- «کمبود امکانات»؛ اگر بتوان صرف بودجه های میلیاردی در خرید بنز های پلیس را فراموش کرد، آیا می توان به دلیل کمبود امکانات، سراغ راههای غیر قانونی رفت؟ مگر از محل بند «ز» تبصره 13 قانون بودجه 1386  صد میلیارد تومان برای ارتقای کیفیت خدمت رسانی در امر حمل و نقل عمومی، به وزارت کشور داده نشده است؟ 4- «مردم استقبال کرده اند»؛ صرفنظر از آنکه، اگر اجرای این طرح، قانونی بود چنین توجیهی اعلام نمی شد، پرسشی که مطرح است اینکه، آیا از ناراضیان این طرح آماری گرفته شده؟ و یا چرا در رسانه ملی،  اظهارات ناراضیان این طرح پخش نمی شود؟ 5- «قانون اجازه داده است»؛ قوانین مربوط به تخلفات رانندگی که در سال 1350 تصویب شده و با اصلاحات بعدی اکنون مبنای کار است، چنین مجوزی نداده است. مگر منظور، بخشنامه یا دستورالعمل هایی باشد که خلاف این قانون صادر شده است!

تکمله: پلیس باید باشد، اما از نوع محسوس، مقتدر، پاک و پاسخگو؛ همان اندازه که اختیار دارد، تکلیف هم داشته باشد، تحت نظارت باشد و مطابق قانون کار کند؛ وگرنه با این روش که پلیس در استتار، شاهد و ناظر تخلف باشد، در واقع برای کشف جرم، خود مرتکب جرم شده و به اصطلاح «جرم خری» کرده است!

 * توضیح گروه وکیل الرعایا: این رای، پس از اعلام شکایت و پیگیری نویسنده این مطلب که خود وکیل پایه یک دادگستری هستند، صادر شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 13:16  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

حقوق قربانیان شیمیایی در کُما !

 

میترا ضرابی

اصل خبر: بنا بر گزارش هایی تکان دهنده،  اهالي روستاي جمال احمد در معرض شيميايي شدن به علت آلودگي هاي زيست محيطي ناشي ازفعاليت كارخانجات صنعتي همسايه اشان قرار دارند.

موضوع از چه قرار است؟ ديروز پرونده هموفيلي ها، امروز پرونده شيميايي هاي روستاي جمال احمد و فردا نيز خدا می داند! همسايگي مجتمع صنعتي هرمزگان، باعث بروز آلودگي هاي شديدي در محيط زيست اين منطقه شده كه بيشترين  صدمه را به اهالي روستاي جمال احمد در 20 كيلو متري بندر عباس وارد كرده است؛ به طوري كه تولد كودكان معلول، آسم، زایمان­های زودرس و سقطجنین،تنها بخشی از آسیب­های جدی وارده به این منطقه است.

تحليل موضوع:  آمار و ارقام در اين گونه مسايل ، نشان دهنده ضعف بنيه علمي كشور در بحث مهم و فراگیر  «مسووليت مدني» است؛ چه در بحث آموزش حقوق شهروندي و چه درمجموعه آراي دادگاهها .

مساله حقوق محيط زيست و مسووليت مدنی دولت در این باب، يكي از مهم ترين مباحثی است كه امروزه ذهن حقوقدانان و بخشی از دولتمردان را به خود مشغول کرده است. اينكه در قبال آلودگي هاي زيست محيطي ناشي از فعاليتهاي صنعتي دولت، چگونه مسووليتي بر وي بار مي شود، چگونه بايد ميزان ضرر اثبات شود، نياز به اثبات تقصير شخص حقوقی هست یا نه، و  مهم تر آنكه،  چگونه خسارات  وارده به زيان ديده جبران مي شود؛ بحث هايي است كه شايد در كتب حقوقي مفصلاً بحث شده باشند، لیکن ضمانت اجرایی قوي و فوري نداشته و ندارند. و یا دست کم، اين برخوردها وضمانت اجراها آنقدر محسوس نيستند تا بازدارنده باشند . درست است كه در جريان رشد صنعتی و اقتصادي کشور، بحران ها و ضررهایي وجود دارد، ولي می توان قوانين جديدتري در اين زمينه به تصويب رساند. امروزه، آيا با حجم وسیع فعاليت هاي صنعتي دولت، همجنان مواد اول، یازدهم و دوازدهم قانون مسووليت مدني، براي احقاق حقوق قربانيان آلودگي هاي زيست محيطي کافی است؟ آن هم در حالي كه هر ساله، كنوانسيونهاي جديدي در خصوص حقوق محيط  زيست و مسووليت مدني دولت منعقد مي شود! صرف نظر از مباحث ماهوي ، در زمينه احقاق حق قربانيان الودگي زيست محيطي  نيز با مشكل جدی روبرو هستيم؛  به طوري كه اهالي محترم روستاي مذكور، حدود 6 سال است كه با اين معضل جان فرسا دست و پنجه نرم می کنند، و لي تاکنون هيچ ارگاني مسووليت این کار را به عهده  نگرفته است. در نتیجه، نه تنها از آنها جبران خسارت نشده، بلكه در محل سكونت آنها نيز تغييري حاصل نشده است.

تكمله: راستی، اينك که چشم اميدمان به قضات سوگند خورده ايست كه در مسند قضا قرار است از اين قربانيان احقاق حق کنند، آیا می توان امیدوار بود که وجدان عدالت جو، آنها را براي صدور آرايی مبتني بر انصاف و ديد حقوقي عرفي، به جاي تكيه بر مواد خشك و انعطاف نا پذير قانون،  فرا بخواند؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 13:11  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

ازکمبود زندان تا ترویج شلاق!

 

لیلا حیدری

اصل خبر: رییس قوه قضاییه گفت، زندان جرم را افزایش می دهد، اما شلاق از ارتکاب آن پیشگیری می کند.

موضوع از چه قرار است؟ هاشمی شاهرودی در اولین همایش بین المللی کاهش استفاده از مجازات زندان، اصلاح نگاهی که در دستگاه قضایی و نظام ما نسبت به مجازات زندان وجود دارد را از جمله سیاستهای نظام قضایی اسلامی دانست و گفت : امروزه مستکبرین و جاهل ترین افراد، زندان ها را توسعه می دهند.

تحلیل موضوع : اگرچه زندان از منظری دیگر به آموزشگاهی جهت تبادل تجربیات مجرمان تبدیل شده است و مخالفان اجرای مجازات حبس نیز این چنین استدلال می کنند که: زندان تنها به مجازات مجرم نمی پردازد، بلکه به نوعی مجازات برای افراد خانواده وی نیز محسوب شده و این موضوع،  مغایر با اصل شخصی بودن مجازات است و یا زندان، هزینه هایی  گزاف برای جامعه دارد و ...

 اما آیا می توان در راستای ارائه مجازات های جایگزین،  شلاق -که مجازاتی کم خرج تر است - را به عنوان گزینه مناسبی برای پیشگیری از جرم و حل این دسته از مشکلات مطرح کرد؟  چرا و به چه استنادی، بار صرفه جویی در هزینه و جبران ناکارآمدی حبس را، مجرم، آن هم طی یک مجازات بدنی خشن همچون شلاق، باید به دوش بکشد؟ آیا نامناسب بودن زندانها و افزایش بزه به تبع زندانی شدن مجرم بعضاً ناشی از سوءمدیریت در این خصوص مثل عدم کنترل صحیح بر زندانها، افزایش تعداد متهمان در پی قرارهای بازداشت موقت و یا بازداشت به علت عجز از تودیع وثیقه های سنگین در مرحله تحقیقات مقدماتی (که گاه بعد از ماهها به تبرئه متهم بی گناه می انجامد) نیست؟ به علاوه آن که ، برخی از مجرمان،  « مجرمان اتفاقی» هستند و برخی دیگر نیز،  بیش از آنکه به مجازات نیاز داشته باشند، محتاج درمانند.

تکمله: راستی، تا وقتی ابزارهایی نظیر تعلیق تعقیب ، جزای نقدی، محرومیت از حقوق اجتماعی و حبس های تعلیقی در دست داریم، چه نیازی است به اینکه در بازنگری قوانین، به مجازاتهای بدنی مانند شلاق - که میزان تاثیرگذاری آن در پیشگیری از جرایم ، بسیار محل تردید است، بیاندیشیم ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 13:9  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

ما کارشناسانی خجالت کشیده ایم!

سعید دهقان

اصل خبر: برخی روزنامه ها به خاطر دفاع از اراذل باید خجالت بکشند.

موضوع از چه قرار است؟ رییس پلیس کشورسردار احمدی مقدم ، با اعلام اینکه «عده ای در  ابتدای طرح ارتقای امنیت اجتماعی در پی جوسازی های سیاسی بوده اند»، از رسانه ها پرسید که «آیا اکنون مسئله اجتماعی ما حقوق مجرمان است یا حقوق جامعه؟» 

تحلیل موضوع: اولاً، کسی از اراذل و اوباش دفاع نکرده است، بلکه همه از روش برخورد غیر اصولی و خلاف قانون با این عده انتقاد کرده اند. ثانیاً، اگر قرار بر خجل شدن باشد، شخصاً از اینکه در پاسخ به مشکل ناجا در تعریف قانونی اراذل و اوباش (بدون اینکه تصویری از نوع برخوردها داشته باشم)، قوانین مورد نیازشان  را - که مورد استناد آن فرماندهی محترم نیز قرار گرفته - یادآور شده ام، خجالت می کشم! ( قوانینی نظیرلایحه قانونی راجع به مجازات حمل سلاح سرد و اخلال در نظم و امنیت و آسایش عمومی مصوب 1336 ) بله!خجالت می کشم، اما نه از چنین انتقادهایی؛ بلکه از اینکه از وقت خودم و خانواده ام می زنم تا یک مشت ورق پاره به نام قانون را تحلیل کنم! قوانینی نظیر قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب 15 اردیبهشت 1383 که در بند 6 و 7 خود، هر گونه تحقیر متهم و اقدامات خلاف قانون در جریان دستگیری و بازجویی را ممنوع کرده است. و یا اصول 22 و 32 و 36 و 39  قانون اساسی که بر ممنوعیت هتک حرمت به هنگام دستگیری متهمان و اجرای مجازات بدون حکم دادگاه تاکید دارد. و یا ماده 5  اعلامیه جهانی حقوق بشر که تصریح دارد: « احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه یا برخلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.» و البته از مطالعه میثاق های حقوق مدنی-سیاسی و حقوق اجتماعی- فرهنگی نیز بیشتر خجالت می کشم؛ چون به اشتباه در ماده 9 قانون مدنی ما ، در حکم قانون داخلی ایران اعلام شده است!  

بله! خجالت می کشم؛ از اینکه حقوق متهمان و حقوق جامعه را جدا نمی بینم و نمی خواهم یکی فدای دیگری شود؛ چون بی جهت تصور می کنم که جامعه از افراد تشکیل می شود و متهمان این جامعه نیز، اتفاقاً این بار جزو محصولات وارداتی نیستند، بلکه از افراد همین جامعه اند و البته معلول همین شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی!  

تکمله: نمی دانم منظور سردار از «عده ای که در پی جوسازی های سیاسی هستند» چه کسانی و با چه ویژگیهایی است، اما بنده به عنوان یکی از نویسندگان گروه وکیل الرعایا شهادت می دهم، وکلا و حقوقدانانی که در این ستون ، دست کم 3 مرتبه به نقد حقوقی این موضوع پرداخته اند، نه تنها -به عنوان دانش آموخته حقوق- با عبارت  «جوسازی سیاسی» بیگانه اند، بلکه گاهی ترجیح می دهند که ندانند، سیاست با «ص» نوشته می شود یا با «ث»؟! چرا که شرمساری به خاطر یادآوری قوانین کشور به مقامات اجرایی و انتظامی، به مراتب بهتر است از، خجالت کشیدن به دلیل ندانستن اینکه در کشورشان، واژه سیاست به اشتباه با «س» قلمی شده و مدام مترادف می شود با جوسازی!   

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 15:51  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

وقتی خشونت درخانواده جرم نیست

نازنین کیانی‌فرد

                                                   

 اصل خبر: آخرین تحقیقات در باب همسرکشی در کشور نشان می دهد که اخبار حوادث در سال های اخیر، بیشتر حول محور خانواده است: " قتل زنی به دست شوهرش " ، " پسری پدر خود را کشت " ، "اختلافات خانوادگی منجر به خود سوزی زن جوانی شد"،"محاکمه زنی به دلیل قطعه قطعه کردن شوهرش " و دهها خبر دیگرکه هر روز، دست کم یک حادثه خانوادگی را هشدار می دهد.

موضوع از چه قرار است؟ هرچند این اخبار در حساس سازی افکار عمومی و سیاستگزاران، تاثیر بسزایی داشته و تلاش هایی نیز با هدف رسیدگی به وضعیت بغرنج زنان قربانی یا متهم به قتل صورت گرفته، لیکن هیچ گونه گزارش رسمی یا آمار دقیقی درباره نوع خشونت و فراوانی آن در دسترس نیست. به علاوه، در خصوص جرم انگاری فعل خشونت و تعیین مجازات برای فاعل خشونتگر، در قانون پیش بینی لازم صورت نگرفته و اتفاقاً همین غفلت و پنهان نگاه داشتن آمار واقعی، موجب شد تا واکنش های موثر در پیشگیری یا کاهش این گونه قتل های خانوادگی، جدی انگاشته نشود.

تحلیل موضوع: زنان همسرکش، نبودِ حمایت های جدی و قانونی، تحمل انواع خشونت در طی دوران زناشویی، مسائل ناموسی، اطاله دادرسی و دشواری های دعاوی خانوادگی خصوصا طلاق را از جمله دلایل خود عنوان کرده و مردان همسر کش نیز، عدم کنترل تکان های پرخاشگرانه رفتار خود، بدبینی و سوءظن و بحران های عاطفی را از دلایل مهم در کشتن همسران خود می دانند. همسرکشی در بین زنان و مردان تقریباً یکسان است و تنها در نحوه ارتکاب جرم تفاوت وجود دارد؛ بدین معنا که مردان، مباشرتاً و مستقل عمل کرده و زنان، معاونتاً و یا مشارکت در عملیات اجرایی جرم داشته اند. نکته قابل تامل اینکه، با وجود درصد بسیار پایین جرایم ارتکابی بوسیله زنان در کشور، میزان همسرکشی توسط زنان تا حدودی مساوی با مردان است.

تکمله: به قول کوفی عنان، دبیر کل سابق سازمان ملل متحد، تا زمانی که خشونت در خانواده ادامه دارد، نمی توانیم ادعا کنیم که به پیشرفت واقعی به سوی برابری و توسعه و صلح نائل آمده ایم.

 راستی، بهتر نیست به جای آنکه هر روز با گشودن صفحه حوادث، با قاتلان آشنای خانگی روبه رو شویم، با تقبیح انواع خشونت های جسمی، جنسی،کلامی، روانی و اقتصادی در جامعه، قانونی وضع کنیم که اِعمال اینگونه خشونت ها را در خانواده جرم بداند؟!

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 15:49  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

من یک افغانی اخراج می کنم؛ پس هستم!

الهام یوسفیان

اصل خبر: روند بازگرداندن اتباع افغاني به كشورشان، به سرعت در حال انجام است.

موضوع از چه قرار است؟ ماجرا از روزي شروع شد كه ، آنهايي كه براي مشكل اشتغال جوانان ايراني به دنبال راه حل مي گردند ، مدتي پيش به اين نتيجه رسيدند كه كليد حل مسأله را يافته اند: «ما اين همه جوان بيكار و نيازمند شغل داريم، آنوقت بايد اتباع افغانستان در كشور ما مشغول به كار باشند!؟» بنا بر اين، اخراج افغانها از كشور در دستور كار قرار گرفت و پس از آزمايش انواع روشها، متصديان امر دريافته اند كه جز با قهر و غلبه نمي توان اين غاصبانِ جايگاه جوانان ايراني را وادار كرد كه دست از اقتصاد و اجتماع اين مملكت بردارند و به كشور خود بازگردند و بگذارند جوان ما از بيكاري و استيصال رهايي يابد!

تحليل موضوع: در اينجا، نمي خواهم بپرسم كه آيا جوانان ما كه هر كدام دست كم يك مدرك كارشناسي در دست و دنيايي آرزوهاي دور و دراز در سر دارند ،خواهند پذيرفت كه به عمق چندين متري بروند و چاه حفر كنند، يا در نظافت معابر و آبياري و نگاهداري از بوستان هاي شهر شركت کنند؛ چرا که شايد بگوييد، اگر مجبور باشند، چه بسا كه به اين قبيل كارها هم تن بدهند. حتي نمي خواهم بپرسم كه آيا تضميني وجود دارد كه تبعه افغان از همان دم مرز، دوباره و از راه هاي غير قانوني به ايران باز نگردد و اين همه وقت و هزينه را به هدر ندهد؛ زيرا احتمالاً خواهيد گفت كه با نظارت دقيق مي توان اين امكان را به صفر نزديك كرد. آنچه در اينجا مورد بحث است، اين پرسش است كه آيا در اين روند - كه ظاهراً با شدت و قاطعيت در حال انجام است- تعهدات دولت به موجب ميثاق حقوق مدني-سياسي و ساير اسناد بين المللي حقوق بشر، مورد توجه قرار مي گيرد يا خير؟ بد نیست بدانیم که كميته حقوق بشر به عنوان مهم ترين نهاد تفسير كننده ميثاق - اعلام مي كند ، طبق يك اصل كلي، تمام افراد حاضر در قلمرو سرزمين يك دولت -اعم از تبعه و بيگانه- از حقوق مندرج در ميثاق برخوردار خواهند شد، مگر آن كه خلاف اين امر تصريح شده باشد. از سوي ديگر، به موجب اعلاميه «حقوق انساني افرادي كه تبعه كشوري كه در آن زندگي مي كنند نيستند»، بسياري از حقوق بنيادين بشر، براي بيگانگاني كه به صورت غير قانوني وارد كشورها مي شوند نيز بايد رعايت شود.

تكمله: راستی، آيا در هنگام دستگيري و انتقال و اخراج اتباع افغان، مطابق با معيارهاي حقوق بشري با آنها رفتار مي شود؟ آيا آنها در مقابل سوء رفتار یا هرگونه رفتار تحقير آميز ، مورد حمايت قرار مي گيرند؟ و اساساً آيا، براي حفظ اموال و حقوقي كه احتمالاً در ايران دارند، فرصت و امكانات كافي در اختيارشان قرار مي گيرد ؟

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 15:45  توسط گروه وکیل الرعایا  | 

مفسد فی الارض کیست؟

لیلا حیدری

اصل خبر: تولید کنندگان آثار مستهجن به مجازات مفسد فی الارض محکوم می شوند.

موضوع از چه قرار است ؟ اگرچه مرتکبین این قبیل جرایم همواره منفور و مطرود وجدان سلیم افکار عمومی در هر جامعه ای محسوب شده و شیوع این قبیل اعمال غیراخلاقی،  تجدیدنظر در مجازات و حتی در مواردی جرم انگاری در اشکال مختلف آن را بیش از پیش  ضروری ساخته بود،  اما تدبیر قانونگزار در پیشگیری از تکرار این دسته از جرایم و تشدید مجازات( آن هم از نوع شدید ترین آن که چه بسا به سلب حیات متهم می انجامد) بیشتر رنگ و بوی افراط دارد و ناشی از شتابزدگی در تدوین آن است.  

                                   تحلیل موضوع: «مفسد فی الارض» در  ماده 183 قانون مجازات اسلامی، به فردی گفته می شود که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم، دست به اسلحه ببرد. صرفنظر از اینکه احراز کردن مفسد فی الارض و صدور حکم حد (قتل ، آویختن به دار ، اول قطع دست راست و سپس پای چپ و نفی بلد ) مشکل و گاه غیر ممکن می نماید، به نظر می رسد قانونگزارانی که برقراری امنیت در حریم خصوصی مردم دغدغه اصلی شان است، با  ترجمه تحت اللفظی مفسد فی الارض، هر نوع عمل  برگرفته از فساد اخلاقی مرتکب را از مصادیق این مجازات حدی فرض کرده اند. مثلاً کلیات طرح اصلاح قانون فوق الذکر، عامل اصلی در تولید این آثار را از مصادیق مفسد فی الارض دانسته اما عامل اصلی تکثیر و توزیع عمده آثار را - در صورتی که مرتکب از مصادیق افساد فی الارض شناخته نشود- مستحق حبس ، شلاق و محرومیت اجتماعی می داند.  حال، پرسش این است: معیار و مبنایی که عوامل اصلی تکثیر و توزیع را از دایره شمول مفسد فی الارض خارج می کند، چیست؟ آیا این شیوه از تعیین مجازات، باب جدیدی در جهت اعمال سلایق شخصی و برداشت های متفاوت از این عنوان مجرمانه نخواهد بود؟

 تکمله:  راستی، تصویب و اعمال مجازات های شدید،  بدون در نظر گرفتن بسترهای آلوده موجود در جامعه (بیکاری ، فقر و ...) که این قبیل مجرمان بعضاً خود قربانی آنند،  آیا می تواند نوید بخش اصلاح و پیشگیری از جرم باشد، یا تنها به پاک کردن صورت مساله کمک خواهد کرد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 15:31  توسط گروه وکیل الرعایا  |