دوست یابی اینترنتی؛ از رویای ترسیمی تا واقعیت تخریبی
اندر حکایات دوست یابی اینترنتی!
محمد جعفر ساعد
دکترای حقوق کیفری و جرم شناسیگروه مقالات: چند صباحی است که تاثیر رایانه و شبکه های اینترنتی در فضای ارتباطی میان قشر نوباوه و جوان کشورمان به انحای مثبت و منفی هلهله ای به پا نموده و در این میان، نقش بارز و رنگین منفی این فناوری، جامعه ما را در سطحی کلان با بیم و واهمه ای غیرقابل وصف مواجه و اجتماع نوجوانان و جوانان ما را در خطر سقوط در منجلاب دوستی های نامبارک و اعتیاد سرسام آور آن قرار داده است. نوشتار حاضر بر این مساله از نظرگاهی جرم شناسانه تمرکز دارد.
نوجوانی و ورود به دوران جوانی، مراحل رشد روانی و عاطفی در کنار نمو جسمانی است که به واسطه ورود به وادی نوین «اندیشه» و «خرد» و به واقع بلوغ آرام و کندِ روانی، این نوجوان را در مسیر اجتماعی اش رویاروی بسیاری مسائل و گزاره های جدید می سازد که مایل است به هر دری، انگشتی و به هر گذری، نگاهی بیفکند تا از کنه و سرشت واقعی و راستین آن مطلع گردد. چنین دورانی که دوران تنویر تعقل و تشویش اندیشه است، هر آن این نوجوان را سمت و سوی مسیرهایی می تواند بکشاند که در نگاه خرد و تجربه، به ترکستان است. این باور راسخ است که حس کنجکاوی نوجوان و بعضاً جوان در این دوران بیداد می کند و مضاف براین، بروز انگیزه های جنسی ناشی از بلوغ جسمانی و درک حداقلی از پیرامون و دست کم، جنس مخالف، مسیر کنجکاوی اش را به سمت مسائل جنسی بیش از سایر گزاره های پیرامونی می کشاند. این حس اطلاع یابی همه جانبه و افزون بر این، گرایش ناب وی به قلمرو جنسی و دستیازی به آن از رهگذر «تجربه گرایی» اش برای یافتن هم صحبتی مهربان و هم نشینی محبوب، باعث می شود بدون مجال تامل در پیامدهای آن، دست بکار شود و به واقع راه را از چاه بازنشناسد و بعضاً چاه را بر چاله ترجیح دهد. گرچه نگارنده به هیچ روی بر این باور نیست که «اینترنت»، «چاه یا چاله» است، اما آن زمان که بازیگر اجتماعی از آن به سود خویشتن بهره نمی برد، این رهگذر برای وی جز چاه یا چاله نمی تواند باشد.
رغبت بی پایان نوجوان درمانده به هم صحبتی با محبوب و مطلوب خویش، وی را روانه بطن اجتماع می سازد که شاید در یک آن و از آن رهگذر، محبوبی برای خویش بیابد. اما موانع فرهنگی و اجتماعی، به درست یا غلط، سد راه وی قرار می گیرد و وی را از خواسته غریزی اش محروم می کند؛ خواسته ای که نه تعقل و خرد می تواند آن را توجیه کند و نه احساس و عاطفه آن را سیر. با این حال، زمانی که از طریق روابط واقعی و حقیقی در فراگرد اجتماعی، به این مهم دست نیافت، چاره ای جز یافتن محلی دیگر برای انجام «جرقه آغازین» این واقعه ندارد. در این میان، بهترین وسیله را ورود به فضای مجازی و شبکه های اینترنیتی دوست یابی و اتاق های گفتگو می بیند. ورود به این فضاها همانا و یادگیری فرهنگی انحرافی، ارزش ها و هنجارهای ضد ارزش و هنجار اجتماعی و در نتیجه، بزهکار و بزه دیده شدن در اثر جرایم جنسی، کلاهبرداری، اخاذی، جاسوسی و از این قبیل همانا. آن زمان که در قالب یک «بزهکار» رخ می نماید، دست به جرایم تجاوز جنسی، رابطه نامشروع، کلاهبرداری، اخاذی و از این دست جرایم می زند و زمانی هم در قالب «بزه دیده» ای نمودار می شود که پیامد ناگوار روانی آن بعضاً به مانند عقده ای روانی، در آینده خود را بروز می دهد و از وی «بزه دیده ای بزهکار» می سازد.
در هنگامه حاضر، تردیدی نیست که گروهی که به این وادی، یعنی دوست یابی اینترنتی روی می آورند، تنها آن دست از نوجوانان و جوانانی هستند که در تلاش اولیه برای دوست یابی در بطن اجتماع، ناکام مانده و حسب «شخصیت» و «وضعیت» خویشتن به مراد نرسیده اند. از این رو، این نوع از نوجوانان که وارد گردونه فضای مجازی می شوند شماری خاص با ویژگی های روانی و عاطفی خاص اند که براستی از نظرگاه روانشناختی و روانپزشکی نیازمند کمک و مساعدت.
در این بحبوهه فکریِ نوجوان و در وهله نخست، این «خانواده» است که باید آستین همت و یاری بالا زده و فرزند نوجوان و جوان خویش را با دامان اجتماعی آشتی دهد. اما تاچه اندازه خانواده های ما بر این معضل روانی و عاطفی فرزندان نوجوان و جوان خویش اطلاع داشته و با فرض آگاهی، تا چه حد در مسیر رفع آن به فرزند خود مساعدت فکری و روانی-عاطفی می دهند؟ چه بسا در غالب اوقات، پدران و مادران ما تمام دغدغه خود را معطوف پوشش مرتب ما و تغذیه ای آنچنانی می دارند و غافل از اینکه، روح و روان این فرزند به مانند آرایش ظاهری و پذیرایی معده ای، نیازمند آرایشی روانی- عاطفی اند تا با قرار گرفتن این دو در کنار هم، وی را در حد «شخصیتی متعادل» و «بهنجار» در بطن و متن اجتماع نمودار سازد؛ به ویژه اینکه در این میان، همواره نگاه «طولی و ریاستی» آنها بر فرزند درمانده، راهی جز «اطاعتِ ظاهری» و «مرئوسیِ کاذب» برای وی نمی گذارند. بدون شک، «حمایت» و «نظارت» خانواده ها بر فرزندان خود در این مقطع سنی به منزله «حلقه گمشده» جهت دهی این قشر خاص اجتماعی است که با نبود آن، نوجوانان و جوانان به راحتی می توانند راه های در رو و گذرهای خلاصی از «خواسته های والدین» و دست یابی به «خواسته های خود» را بیابند و ناخواسته به مسیرهای نامبارک سوق یابند. به نظر می رسد که یکی از مشکلات بارز در این وضعیت، طرز تلقی متفاوت خانواده و والدین از واژه «نظارت» بر فرزندان در این مقطع سنی است و بدون تردید، نیازمند توجه و در نتیجه اصلاح؛ با این توضیح که نظارت و کنترل فرزند به مفهوم «نگاه ریاست گونه والدین» بر فرزند نیست، بلکه «ایجاد ارتباطی روانی-عاطفی» با فرزند برای وقوف بر خواسته های مادی و روانی او و مساعدت فکری و مادی به وی برای رفع این خواسته هاست. متاسفانه نبود چنین نگرشی، نوجوان مزبور را در بعد روانی به منجلاب های عدیده ای می کشاند که هیچ افسوس و آهی، آن را خاموش و بی اثر نمی سازد.
از دیگر سو، حس جامعه در قبال فرزندان خود در این مقطع سنی حائز اهمیت فراوان است و دوصد چندان تاثیرگذار. آیا می توان در وقوع این پدیده، برای جامعه هم نقشی تعریف کنیم؟ آیا جامعه به منزله «بازیگر نقش اصلی و اول» این سناریوی نامبارک است یا اینکه بازیگر نقش دوم و فرعی بوده که چندان تاثیرگذار نیست؟! بی تردید اگر مقوله دوست یابی اینترنتی را به منزله یک سناریو در نظر بگیریم، بازیگر نقش اول را «نوجوان یا جوان دوست یاب» بازی می کند و در این میان، خانواده و نیز جامعه، نه بازیگر بلکه نقش کارگردان و تهیه کننده ای را بازی می کنند که اگر خواسته ها و اهداف نخستین خود را به موقع به این بازیگر انتقال ندهند، بدون شک نمی توانند از این بازیگر، نقشی زیبا و مردم پسند انتظار داشته باشند. با این حال، جامعه به عنوان کارگردان، برای خاتمه دادن به این سناریوی ناخوشایند چه گام هایی برداشته است. با اوضاع و احوال امروزین کشورمان در ارتباط با این مشکل، جامعه نقش کارگردانی خود را به دست عوامل پشت صحنه، یعنی اشخاص ترغیب کننده بازیگر درمانده برای غرق شدن در این نقش داده و خود به مانند «نظاره گر»، این سناریو را به تماشا نشسته است!
به هر حال به مثابه تکمله، در این گیرودار قاصر و قصور و تقصیر، مقصر کیست؟ آیا می توان در میان جوانان و جامعه و خانواده که در این میان کوچکترین واحد اجتماعی بوده و جزئی از جامعه تلقی می شود، یکی را به مثابه مقصر شناسایی کرد؟ به جرات می توان گفت که هر یک از این گزینه ها به سهم خویش در این راستا مقصر اند. زیرا که مجموعه این گزاره ها با هم، تشکیل دهندۀ جامعه در مفهوم عام بوده، چندان که جامعه در مفهوم خاص بدون بازیگران خلاق و فعال موضوعیت نمی یابد و این بازیگران نیز بدون جامعه حیاتشان چندان دوام نیافته و مستحق منطقی سیاسی نخواهند بود. در فضایی که یک جوان به دنبال حس «غریزی» خود بوده و جز دستیابی به آن، پیرامون خود را نمی بیند و در این راستا، کسی نیست که راه را از چاه به او بیاموزد، چه جای سرزنش این قشر اجتماعی است؟ زمانی که خانواده، جدای از داعیه و آرزوی فرزنددار شدن، درکی از تربیت درست این فرزند خداداد ندارد، چه جای امید داشتن جوانی خلاق و مبتکر برای اعتلای آتی جامعه است؟ زمانی که جامعه در چارچوب سیاسی آن، سیاست خاموش و سکوت را در این راستا پیشه می کند، چه جای اظهار تاسف و نگرانی نسبت به رواج این پدیده در میان قشر جوان است!

